برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

دوست دارم بنویسم
از جریان بی تکرار و گذرای زندگی ،
- - - - -
نوشته هام یه جور دست نوشته اس
پایه ی علمی نداره
و شایدم نقص و ضعف نگارشی داشته باشه
اما
تمام تلاشمه

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نوشتن» ثبت شده است

خسته از ننوشتن

جمعه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۴۳ ب.ظ
اینقدر ننوشتم که هربار میخوام یه چیز بنویسم توی یکی دو جمله ی اول خسته میشم و از خودم حوصله م سر میره. میگم من که حوصله و توانایی انتخاب و چینش کلمات رو ندارم، من که نمیتونم یه متن درست درمون بنویسم اونوقت چطور توقع دارم یه دوست وقت بزاره و کلمات منو بخونه. اصلا همینه که اینجا سوت و کور شده . با استعاره شاهین عزیز این وبلاگ یه کشور آفریقایی جهان سومیه ، نه تولید و صادرات داره ونه توریست و گردشگر . فقط یه سری کلمه ی بدبخت تحت اسارت من هستن. 


ورزشکارای نیمچه آماتور رو دیدین؟ اینایی که گه گاه اهل ورزش هستن و اکثر فارغ از ورزش. رویای برنده شدنو دارن ولی نه تمرین اصولی دارن و نه تغذیه مناسبی . 
شدم اون آدمی که بیشتر "تصمیم" میگیره بنویسه ، آدمی که میدونه نوشتن براش خوبه و شاید رویاهایی داره ولی برای شروع تاخیر و بهونه میاره. از فردا یا از شنبه!!؟؟ چه فرقی میکنه وقتی قراره شروع نشه!!؟؟ 
من اون ورزشکار آماتورم که توی نوشتن بعد از یکی دوتا کشش ِبی هدف و دست و پا تکون دادن های بی قاعده خسته میشه و کل وجودش به نفس نفس میوفته‌، از طرفی میخواد بره وارد زمین بشه و رویای مسابقه داره ، با این حال ِخسته یا همینجا انصراف میده و میمونه اون چرک نویس های کاغذی کوتاه و بی ثمری که قرارنیست جایی نمود داشته باش، میمونه اون پست های خسته کننده ای که هیچوقت دکمه ی تایید و انتشار نمیخوره . 
یا ورزشکار خسته ای که میاد توی زمین ولی بود و نبودش فرقی نداره و بی امید بر میگرده.
باید سنجیده تر کارکرد. من نه تمرین به قاعده و اصول دارم و نه تغذیه مناسب. (فقط ادعا دارم)
بازم رجوع میکنم به شاهین عزیز ، یه روز توی لایوش میگفت؛ ما احساس میکنیم چه نویسنده ای هستیم! حس میکنین چقدر ایده برای نوشتن داریم و اگه من وارد نویسندگی بشم چه غوغایی میشه !! اما وقتی میخوایم بنویسم هیچی در نمیاد و اونجاست که تازه حباب مون میترکه و می فهمیم کجای کاریم .