برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

دوست دارم بنویسم
از جریان بی تکرار و گذرای زندگی ،
- - - - -
نوشته هام یه جور دست نوشته اس
پایه ی علمی نداره
و شایدم نقص و ضعف نگارشی داشته باشه
اما
تمام تلاشمه

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۲۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زندگی» ثبت شده است

بازهم از زندگی

جمعه, ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۱۳ ب.ظ

من و جورجیا هر ماه کاری بی نظیر و خاطره انگیز را برنامه ریزی میکنیم. جیم ران به من یاد داد که زندگی در حقیقت مجموعه ایست از تجربه ها و هدف ما باید افزایش تعداد و‌بزرگی تجربه های خوب باشد.
ماهی یک بار، تلاش میکنیم کاری انجام دهیم که یک تجربه ی تا حدی به یاد ماندنی (دونفره) را خلق کند. این کار میتواند رانندگی در کوهستان، رفتن به یک گردش ماجراجویانه، رفتن به لس آنجلس و امتحان یک رستوران مجلل جدید، قایقرانی در خلیج یا هر کار دیگری باشد. کاری فراتر از امور عادی که تجربه ی خاصی دارد و خاطره ی ماندگاری به وجود میآورد.

از کتاب اثر مرکب دارن هاردی
به توصیه دوست خوبم عباس شکیبا این کتاب رو شروع کردم. در مورد خودِ کتاب بعدا بیشتر می نویسنم اما این متن و نگاهش به زندگی عجیب به دلم نشست ...

حس خوب

آدما باهم و تنهان

جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۳۲ ب.ظ
ما توی ساختمونی هستیم که اگه بخوام در مورد همسایه ها بنویسم یه داستان خوندنی و طولانی میشه . اما اگه بخوام مختصر از حال الانم بگم ، در شرایطی فعلی بنظرم بهترین راه کناراومدن با سایر همسایه ها رفتار به سبک " بازی مافیا" ست .
ما همسایه های یه ساختمونیم که نزدیک هستیم از لحاظ مسافت اما دورهستیم از لحاظ رفاقت و اعتماد. متاسفانه دیوار بی اعتمادی بین ما شکل گرفته و چیزی که پایه این دیوار بوده رفتار‌ دوگانه و دو رویی یه تعدادی از همسایه هاست . اینکه رودررو نقد و نظری نیست اما مدام میشنوی هرکس حرف‌‌هایی داشته که به همسایه ی دیگری زده ، اینکه برای سپردن مسولیتی تعریف و تمجید میکنند و برای گرفتن همان مسولیت منتقد و عالم به مسایل میشوند.
اینجا بازیه مافیاست ، هرکس منافعی دارد ، به همه شک کن اما نه به خودت !!

بهترشدن

دوشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۱۳ ب.ظ
فکر کردن بسه ، اقدام کن
تصمیم گرفتن بسه ، عمل کن
Touch بسه ، type کن
خوندن بسه ، بنویس


+ نوشتن رو دوست دارم ولی عادت بدی دارم که نمی خوام زیاده حرفی زده باشم . اینقدر از سر و ته ش میزنم که نوشته هام بیش از حد خلاصه میشه . مختصر میگم اما مفید نیست ):

تخیل زاید

يكشنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۰۱ ق.ظ

زندگی موازی برای چندلحظه آدمو به هوای بهاری میبره ؛

زندگی موازی آدمو هوایی میکنه ،

درحالیکه یادش میره کجاها ریشه داره !!

اقدام های عقیم مانده

دوشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۴۱ ب.ظ

از بس تکرارشده ، دیگه بصورت عادت درومده و وقتی عادت شد همواره ناخودآگاه لوپ ناقص خودش رو دنبال میکنه . انگارنه انگار که من مالک این تصمیم هام ، هرکدوم اون یکی رو نشون میدن و حس میکنم اینجاست که آدم از کیسه اعتماد بنفس ش داره خرج میکنه.

امان از تصمیم های بدون اقدام ، مثل سه وعده دارویی شده که دیگه بدن بهش عادت کرده

صبح ها ناشتا : از فردا صبح زودتر پامیشم

ظهرها بعد از نهار : از امشب متممخونی و کتابخونی رو شروع میکنم

هر شب قبل از خواب : از فردا منظم تر میشم

سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

پنجشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۳۵ ق.ظ

مادرم یه کم پس انداز داشت ولی نمیدوست چطوری و کجا سرمایه گذاری کنه ؟ ( حالا میگم سرمایه گذاری فکرتون سمت میلیارد نره ، مبلغش زیر ده میلیون میشد اما اگه بامن همراه باشید در ادامه ی پست متوجه خواهید شد چرا این اصطلاح رو بکار بردم )

اولین و آخرین توصیه من این بود که ریسک نکنه و توی یکی از بانک ها حساب بازکنه ولی مشکل دوتا شد چراکه ازم خواست کدوم بانک ؟؟  و توکه راهکار میدی تا آخرش همراه باش.

خلاصه ازش فرصت خواستم و وقتی داشتم نرخ سود بانک های مختلف رو که پرسیده بودم یادداشت میکردم متوجه شدم نهایتا اختلافشون به یکی دو درصد میرسه . اختلاف مبلغ بین گزینه اول با آخرین گزینه، 15 هزارتومن میشد اما برای من که دنبال سود بیشتر بودم ، بانکی که درصد سودش بیشتر بود رو باوجود اینکه مسیرش طولانی تر بود انتخاب کردم

میون این محاسبات بودم که عبارت "سرمایه گذاری" یه جمله ی عجیب رو برای من تداعی کرد:

چقدر روی خودت سرمایه گذاری کردی ؟!!

انگار این جمله رو قبلا شنیده و خونده بودم ولی برام تلنگر نداشت ، اینار بود که یکی بهم گفت: الانم بشین همینطوری حساب کن.ببین با خودت چند چندی ؟؟!
بخودم گفتم من دارم بخاطر یکی دو درصد سرمایه گذاری چرتکه میندازم اما در مورد زندگی و عمرم اینقدر وسواس ندارم ..
اصلا اهل سرمایه گذاری هستم؟! :(

+عنوان از غزل حافظ با این مطلع : ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی ... سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

برنده بسازی هم برنده ای

يكشنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۵۰ ق.ظ

مذاکره ی زناشویی یکی از پیچیده ترین ارتباطات میان انسان ها و سخت ترین مذاکره هاست ، اینو از اون جهت میگم که در اکثر مذاکرات ، موضوع مورد بحث برای هر دو طرف "منافع مادی" قابل مذاکره ست ولی در مذاکرات زناشویی علاوه بر منفعت، صحبت از عواطف و احساساته تا جایی که شاید یکی منفعت مادی رو بده تا احساس خوشایندی رو بدست بیاره .

چیزی که این نوع از مذاکره رو سخت میکنه اونجاست که توی هر مذاکره اش نباید فقط به منافع شخصی اکتفا کرد و باید منافع طرف مقابل رو هم در نظر داشت . اشتباهه که فکرکنیم در جدال حق علیه باطلی وارد شدیم که یک برنده و یک بازنده داره . هیچ کس دوست نداره بازنده باشه .
معتقدم باید با نیم نگاه به مذاکرات گذشته و نیم نگاه به آینده پیش رو تصمیمات متعادلی گرفت چراکه از جایی این مذاکرات گره میخوره و روابط سرد میشه که : یکی فکر کنه مذاکره ی قبلی رو باخته و هیچ امتیازی نگرفته ، یکی فکر کنه بازنده ای شده که در کنار برنده داره زندگی میکنه ، یکی می بازه و دنبال یه فرصته که دوباره با برنده جدال کنه و این بار برنده بشه .

+ نظرشما چیه؟ اعتدال یا چی ؟

به خودت...

سه شنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۲۵ ق.ظ
حال خوب
+ هرکس میتونه برداشتی از این عبارت داشته باشه اما نمیدونم چرا ذهن من سریع رفت سراغ مفهوم "اعتماد" . چیزی که درگیرش بودم

اگه یه روزی ...

جمعه, ۱۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۳۷ ب.ظ
بین کار با آقای الف هم کلام شدم . آقای الف یکی از همکارامه که تقریبا ده سال از من بزرگتره و دوتا فرزند داره . حرفمون از اوضاع جامعه شروع شد و  به ارتباط پسر و دختر رسید ، از ازدواج و طلاق گفت تا به رابطه زن و مرد رسید و بعد هردومون به فساد اخلاقی که متاسفانه توی جامعه و بعضی خانواده ها وجود داره رسیدیم .
بعد رو  بمن گفت : امیرحسین میدونی من به خانمم چی گفتم؟؟
و قبل از اینکه من بپرسم خودش ادامه داد : بهش گفتم هرموقع برای من اتفاقی افتاد ، اگه من مُردَم ، تو باید مجدد ازدواج کنی!! بهش گفتم اینکه یکی بالاسرت باشه خیلی بهتره تا اینکه هزارتا حرف دوروبرت.
اینقدر قاطع اینو گفت که ذهنم مشغول تحلیل و مرور تصمیم ش شد و دیگه نتونستم چیزی بگم.

نقد و نظر

شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۳۵ ق.ظ
زنان هم مانند مردان نظر میدهند و نقد میکنند اما بواسطه زن بودن و دید همه جانبه ی گسترده شان در کشف و بیان نکات منفی ها راحت تر و ماهرترند . اینطور می شود که  اکثر نقدهایشان از دید ما مردان انتقاد از نداشته هاست و نبودن ها ، در این مواقع این نقد به گوش ما مردان غر شنیده میشود .
از آنسو ما مردان هم کم و بیش این منفی ها را حس میکنیم اما فکر میکنیم که ؛ چندان مهم نیست ؛ حتی بیان شان حالمان را بدتر میکند پس سعی در استتار موقت منفی ها داریم تا در اسرع وقت شاید ;-) برای بهبود اوضاع بکوشیم.

+نکته ی اخلاقی: نقدها را بشنوید حتی اگر عمل نمی کنید.