برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

دوست دارم بنویسم
از جریان بی تکرار و گذرای زندگی ،
- - - - -
نوشته هام یه جور دست نوشته اس
پایه ی علمی نداره
و شایدم نقص و ضعف نگارشی داشته باشه
اما
تمام تلاشمه

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۲۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زندگی» ثبت شده است

آدما باهم و تنهان

جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۳۲ ب.ظ
ما توی ساختمونی هستیم که اگه بخوام در مورد همسایه ها بنویسم یه داستان خوندنی و طولانی میشه . اما اگه بخوام مختصر از حال الانم بگم ، در شرایطی فعلی بنظرم بهترین راه کناراومدن با سایر همسایه ها رفتار به سبک " بازی مافیا" ست .
ما همسایه های یه ساختمونیم که نزدیک هستیم از لحاظ مسافت اما دورهستیم از لحاظ رفاقت و اعتماد. متاسفانه دیوار بی اعتمادی بین ما شکل گرفته و چیزی که پایه این دیوار بوده رفتار‌ دوگانه و دو رویی یه تعدادی از همسایه هاست . اینکه رودررو نقد و نظری نیست اما مدام میشنوی هرکس حرف‌‌هایی داشته که به همسایه ی دیگری زده ، اینکه برای سپردن مسولیتی تعریف و تمجید میکنند و برای گرفتن همان مسولیت منتقد و عالم به مسایل میشوند.
اینجا بازیه مافیاست ، هرکس منافعی دارد ، به همه شک کن اما نه به خودت !!

بهترشدن

دوشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۱۳ ب.ظ
فکر کردن بسه ، اقدام کن
تصمیم گرفتن بسه ، عمل کن
Touch بسه ، type کن
خوندن بسه ، بنویس


+ نوشتن رو دوست دارم ولی عادت بدی دارم که نمی خوام زیاده حرفی زده باشم . اینقدر از سر و ته ش میزنم که نوشته هام بیش از حد خلاصه میشه . مختصر میگم اما مفید نیست ):

تخیل زاید

يكشنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۰۱ ق.ظ

زندگی موازی برای چندلحظه آدمو به هوای بهاری میبره ؛

زندگی موازی آدمو هوایی میکنه ،

درحالیکه یادش میره کجاها ریشه داره !!

اقدام های عقیم مانده

دوشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۴۱ ب.ظ

از بس تکرارشده ، دیگه بصورت عادت درومده و وقتی عادت شد همواره ناخودآگاه لوپ ناقص خودش رو دنبال میکنه . انگارنه انگار که من مالک این تصمیم هام ، هرکدوم اون یکی رو نشون میدن و حس میکنم اینجاست که آدم از کیسه اعتماد بنفس ش داره خرج میکنه.

امان از تصمیم های بدون اقدام ، مثل سه وعده دارویی شده که دیگه بدن بهش عادت کرده

صبح ها ناشتا : از فردا صبح زودتر پامیشم

ظهرها بعد از نهار : از امشب متممخونی و کتابخونی رو شروع میکنم

هر شب قبل از خواب : از فردا منظم تر میشم

سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

پنجشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۳۵ ق.ظ

مادرم یه کم پس انداز داشت ولی نمیدوست چطوری و کجا سرمایه گذاری کنه ؟ ( حالا میگم سرمایه گذاری فکرتون سمت میلیارد نره ، مبلغش زیر ده میلیون میشد اما اگه بامن همراه باشید در ادامه ی پست متوجه خواهید شد چرا این اصطلاح رو بکار بردم )

اولین و آخرین توصیه من این بود که ریسک نکنه و توی یکی از بانک ها حساب بازکنه ولی مشکل دوتا شد چراکه ازم خواست کدوم بانک ؟؟  و توکه راهکار میدی تا آخرش همراه باش.

خلاصه ازش فرصت خواستم و وقتی داشتم نرخ سود بانک های مختلف رو که پرسیده بودم یادداشت میکردم متوجه شدم نهایتا اختلافشون به یکی دو درصد میرسه . اختلاف مبلغ بین گزینه اول با آخرین گزینه، 15 هزارتومن میشد اما برای من که دنبال سود بیشتر بودم ، بانکی که درصد سودش بیشتر بود رو باوجود اینکه مسیرش طولانی تر بود انتخاب کردم

میون این محاسبات بودم که عبارت "سرمایه گذاری" یه جمله ی عجیب رو برای من تداعی کرد:

چقدر روی خودت سرمایه گذاری کردی ؟!!

انگار این جمله رو قبلا شنیده و خونده بودم ولی برام تلنگر نداشت ، اینار بود که یکی بهم گفت: الانم بشین همینطوری حساب کن.ببین با خودت چند چندی ؟؟!
بخودم گفتم من دارم بخاطر یکی دو درصد سرمایه گذاری چرتکه میندازم اما در مورد زندگی و عمرم اینقدر وسواس ندارم ..
اصلا اهل سرمایه گذاری هستم؟! :(

+عنوان از غزل حافظ با این مطلع : ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی ... سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

برنده بسازی هم برنده ای

يكشنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۵۰ ق.ظ

مذاکره ی زناشویی یکی از پیچیده ترین ارتباطات میان انسان ها و سخت ترین مذاکره هاست ، اینو از اون جهت میگم که در اکثر مذاکرات ، موضوع مورد بحث برای هر دو طرف "منافع مادی" قابل مذاکره ست ولی در مذاکرات زناشویی علاوه بر منفعت، صحبت از عواطف و احساساته تا جایی که شاید یکی منفعت مادی رو بده تا احساس خوشایندی رو بدست بیاره .

چیزی که این نوع از مذاکره رو سخت میکنه اونجاست که توی هر مذاکره اش نباید فقط به منافع شخصی اکتفا کرد و باید منافع طرف مقابل رو هم در نظر داشت . اشتباهه که فکرکنیم در جدال حق علیه باطلی وارد شدیم که یک برنده و یک بازنده داره . هیچ کس دوست نداره بازنده باشه .
معتقدم باید با نیم نگاه به مذاکرات گذشته و نیم نگاه به آینده پیش رو تصمیمات متعادلی گرفت چراکه از جایی این مذاکرات گره میخوره و روابط سرد میشه که : یکی فکر کنه مذاکره ی قبلی رو باخته و هیچ امتیازی نگرفته ، یکی فکر کنه بازنده ای شده که در کنار برنده داره زندگی میکنه ، یکی می بازه و دنبال یه فرصته که دوباره با برنده جدال کنه و این بار برنده بشه .

+ نظرشما چیه؟ اعتدال یا چی ؟

به خودت...

سه شنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۲۵ ق.ظ
حال خوب
+ هرکس میتونه برداشتی از این عبارت داشته باشه اما نمیدونم چرا ذهن من سریع رفت سراغ مفهوم "اعتماد" . چیزی که درگیرش بودم

اگه یه روزی ...

جمعه, ۱۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۳۷ ب.ظ
بین کار با آقای الف هم کلام شدم . آقای الف یکی از همکارامه که تقریبا ده سال از من بزرگتره و دوتا فرزند داره . حرفمون از اوضاع جامعه شروع شد و  به ارتباط پسر و دختر رسید ، از ازدواج و طلاق گفت تا به رابطه زن و مرد رسید و بعد هردومون به فساد اخلاقی که متاسفانه توی جامعه و بعضی خانواده ها وجود داره رسیدیم .
بعد رو  بمن گفت : امیرحسین میدونی من به خانمم چی گفتم؟؟
و قبل از اینکه من بپرسم خودش ادامه داد : بهش گفتم هرموقع برای من اتفاقی افتاد ، اگه من مُردَم ، تو باید مجدد ازدواج کنی!! بهش گفتم اینکه یکی بالاسرت باشه خیلی بهتره تا اینکه هزارتا حرف دوروبرت.
اینقدر قاطع اینو گفت که ذهنم مشغول تحلیل و مرور تصمیم ش شد و دیگه نتونستم چیزی بگم.

نقد و نظر

شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۳۵ ق.ظ
زنان هم مانند مردان نظر میدهند و نقد میکنند اما بواسطه زن بودن و دید همه جانبه ی گسترده شان در کشف و بیان نکات منفی ها راحت تر و ماهرترند . اینطور می شود که  اکثر نقدهایشان از دید ما مردان انتقاد از نداشته هاست و نبودن ها ، در این مواقع این نقد به گوش ما مردان غر شنیده میشود .
از آنسو ما مردان هم کم و بیش این منفی ها را حس میکنیم اما فکر میکنیم که ؛ چندان مهم نیست ؛ حتی بیان شان حالمان را بدتر میکند پس سعی در استتار موقت منفی ها داریم تا در اسرع وقت شاید ;-) برای بهبود اوضاع بکوشیم.

+نکته ی اخلاقی: نقدها را بشنوید حتی اگر عمل نمی کنید.

فقط خدا

سه شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ۰۱:۵۳ ق.ظ
باید به آدمها اعتماد کرد ولی اطمینان هرگز ...
ما آدم هستیم ، نمی توانیم و نمی خواهیم انفرادی زندگی کنیم 
منظورم از زندگی انفرادی زندگی واقعی تک نفره است . حتی فراتر از سلول انفرادی . چراکه در سلول انفرادی هم لااقل کسی هست که برات غذایی تهیه کرده باشد.
ما آدمها مجبوریم با دیگران تبادلات بیرونی داشته باشیم ، تبادل پول و کالا ، تبادل حرف و کلام ،  تبادل دستور و اجرا  و جالب که به ازای هرنوع از این تبادلات بیرونی یک نوع مبادله ی درونی بین افراد شکل میگیرد ؛ مبادله احترام و اعتماد .
سخن کوتاه کنم ؛ اعتماد لازم است اما هرچقدرهم اعتمادها تلبار شود بازهم به پای اطمینان نمی رسد. بازهم برای هر انسانی متصور است که در آن واحد و بواسطه ی منافعش تغییر موضع دهد و اعتماد دوطرفه را فدای منافع یکطرفه کند . دقت کنید هر انسانی شامل این موارد هم می شود ؛ والدین ، همسر، دوستان ، روسا ، همسایه گان و هرموجود دوپا.
اعتماد برای بنده هاست و اطمینان برای خدا ..