برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انفعال» ثبت شده است

بوم خالی

جمعه, ۲۱ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۵۸ ق.ظ

کسی که میخواهد فعالیت کند، نباید از اینکه گاهی اشتباه کند، بترسد. نباید از اینکه گاهی لغزش داشته باشد بترسد.
خیلی از انسانها فکر میکنند، برای اینکه انسان خوبی باشند، باید دقت کنند که به هیچ کس هیچ آسیبی نرسانند. این یک دروغ است. هیچ کاری نکردن و هیچ اشتباهی نکردن، توقف است. ایستادن است. متوسط ماندن است. میانمایگی است.

هر وقت یک بوم خالی می بینی که به شکل احمقانه ای به تو خیره شده و نگاهت میکند، با قلم و رنگ بر گوشش بکوب تا از خواب برخیزد. نمی دانی که نگاه خیره ی بوم خالی به هنرمند، چقدر فلج کننده است. انگار به تو میگوید: تو هیچ کاری نمیتوانی بکنی!

تاثیرگذاری نگاه خیره ی بوم خالی، گاهی چنان است که نقاشان را به احمق هایی ترسو تبدیل میکند. نقاشان زیادی را می شناسم که از بوم خالی میترسند و نمیدانند که این بوم خالی است که از یک نقاش پرشور، بر خود می لرزد.

زندگی هم برای اکثر ما چنین چیزی است. یک بوم خالی. بی معنی. چیزی که نگاه خیره اش، انگیزه و روحیه را از تو میگیرد. اما مهم نیست که زندگی چگونه به نظر می آید، از نگاه سرد و بی روح آن نباید ترسید.

کسی که ایمان و انرژی و حتی چیزکی میداند در مقابل بوم خالی زندگی فلج نمی شود . رنگ را به گوشه ای از آن می پاشد و ترسیم تصویری بزرگ را آغار می کند ..


+ از کتاب Ever yours (همیشه برای تو) ونسان ون گوگ

+این متن زیبا رو اولین بار اینجا خوندم

  • Amir Hossein

ش ک س ت

جمعه, ۱۴ آبان ۱۳۹۵، ۰۶:۲۰ ب.ظ
همه دوست دارن تصمیم هاشون درست از آب در بیاد ،
همه دوست دارن انتخابهاشون به موفقیت ختم بشه و از طرفی از شکست بیزارن .
ما آدمها اینقدر که از شکست میترسیم و بهش فکر میکنیم به موفقیت دل نبستیم و ازتصورش لذت نمی بریم.
همه ما آدمها از شکست می ترسیم ،
شاید دلیل اصلی این باشه که بعد از شکست محبوبیت و مقبولیت قبلی رو نداریم ، بعد از شکست احساس حقارت و حماقت از درون داریم و تصور میکنیم سایرین هم از این پس و از بیرون این نگاه رو بما خواهند داشت .
بنظرم هرچقدر این ترس از شکست بیشتر باشه انتخاب ها و بویژه فعالیت مون( Act )کمتره و بیشتر دچار انفعال خواهیم بود .
شاید چون شدیدا می ترسیم انتخاب مون درست نباشه و مسخره بشیم ، میخواهیم قبل از انتخاب ازهمه جهات بررسی منطقی و غیراحساسی داشته باشیم ولی بازهم همچنان شک داریم که نکنه انتخاب مون درست نباشه پس انتخاب نمی کنیم و زمان می خریم تا وقتی که دیگه فقط یک راه روبرومون مونده و دیگه مجبوریم همین راه رو بریم. اونوقت تازه با این حرف خودمون رو راضی میکنیم که :ا لان که همین یک راه رو دارم . مجبورم و توی همین مسیرم ، می بینی که حالا توی دوراهی نیستم .
حتی ترس از شکست بعد از تفکرهمه جانبه و انتخاب مسیر هم باعث انفعال میشه . بعد از تفکر و  در مرحله ی اقدام و عمل هم شک میندازه که نکنه اینا روی کاغذ و خلاء جواب میده و ممکنه توی واقعیت درست از آب در نیاد ، نکنه یه چیزو از یه جا ندیدم. اونوقته که با وجود تصمیم و تحلیل هیچ حرکت و اقدامی نداریم. معمولا توی این مرحله خوب تحلیل میکنیم ولی عمل نداریم .
وقتی بیش از اندازه از شکست بترسیم ، فقط توی بازیهایی از زندگی شرکت میکنیم که از قبل 98% به برنده بودن اطمینان داشته باشیم .....
  • Amir Hossein

بهار فصل شکفتن است

شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۵، ۰۸:۴۲ ب.ظ

اینروزای بهاری ، هرصبح که نگاهم به باغچه ی کوچیک حیاط میوفته برای چند لحظه ذهنم درگیر این جمله میشه : بهار فصل شکفتنهِ .

دوباره باغچه رو رصد میکنم ، هر گیاه ِزنده ای توی این فصل ، اجباراً به خودش جوونه ، برگ یا شکوفه اضافه کرده . از گل ِیاس ِپیر و پُر یا بیدجوانِ مجنون که کارشون زیبایی ِتمام فصله بگیر تا اون علف هرزی که فقط سال گذشته گل بود و الان سبزینه ای بی خاصیت محسوب میشه ، همه دوباره میخوان رشد کنن . همه امیدوارن و مصمم ...

به این فکر میکنم که این روزای بهاری ، ذهن مثل همین باغچه مستعد ِشکوفایی شدنه ، هرفکر و تصمیمی توی اینروزای بهاری (و مخصوصا وقت سال تحویل) مثل بذر نو یا نهال قدیمی بوده که جوونه زده ، شاخ برگ تازه بخودش گرفته و محیط ذهن رو زیبا کرده ، حتی تصور این رویاها هم حال خوش با خودش داره.
تا دلمون بخواد فکرهای خوب هست که میشه عملی ش کرد ، تا دلمون بخواد بذرنو داریم و الان وقتشه که توی این باغچه ی بهاری بکاریم ، بعد یه کم پشتکار و یه کم همراهی لازمه که بوقتش از ثمره ش لذت ببریم.
بهار
+باغ رویاهاتون پربار

+باغ رویاهاتون بدور از آفت تنبلی

  • Amir Hossein

شکوفه های ناکام

سه شنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۲:۴۳ ق.ظ

بعضی چیزا در مقام تلاش و درمسیرموفقیت مثل یه مانع عمل میکنن ، یعنی مسیرو سد نمیکنن اما لااقل یه جور سرعتگیر هستن وعامل مزاحمت ، مثل پول و شرایط اقتصادی . اما در این پست میخوام از عاملی نام ببرم  که با تجربه و نظر خودم ریشه ی ناکامی ها وعقب ماندگی های فردی محسوب میشه . عاملی که فرد رو از مسیراصلی منحرف میکنه تا جایی که حتی میتونه موفقیت های قبلی رو هم به بادِفنا بده .
میخوام از تنبلی بنویسم ، ازعامل تنبلی که مثل آفت میتونه به جون مزرعه ی وجود_فکری وعملی بیوفته و باتوجه به ویژگیش تا بخوای متوجه این کِرم بشی (خب کِرم بیشتر برازندشه تا ملخ :) ) احتمالا نصفی از محصولات ِبدست اومده یا شکوفه هایی که قرار محصول بشن رو از دست دادی .
وقتی متوجه میشی به صرافت میوفتی که این کِرم از کجاست ؟ از آب و هوا یا از فصله ؟ نکنه ماله خاک و ذات مزرعه باشه ؟ شاید از قدیم توی خاک بوده و به ارث رسیده و اصلا جنس خاکم اینطوریه ..
نوع خاصی از آفتِ کرم ِتنبلی هست که من  KECHI نامگذاریش میکنم (بعدا دلیلشو متوجه میشد). نحوه ی تخریب ش به اینصورته که وقتی مزرعه مون به این آفت دچار میشه ، حمله ی اصلی به سمت شکوفه هایی هست که قراره به محصول تبدیل بشه.
وقتی خدای نکرده به آفت  KECHI دچارشدی ، هرکاری بخوای انجام بدی ، هرفعلِ اول شخصی رو بخوای برای آینده صرف کنی و اصولا هرچیزی که توش برنامه ریزی باشه و موعدِ انجامش رسیده باشه ، این آفت به ذهنت هجوم میاره و میپرسه:
که چی ؟؟!!
همین یه دوکلمه ی ناچیز کافیه که مکث کنی و شک کنی ، درنگ کنی و موکول کنی برای آینده تا همه ی کاشته هات و داشته ها و نقش برآب میشه .
که چی بخوای یه پست جدید بنویسی؟ گیرم اینم نوشتی چی شد؟
گیرم یه مطلب جدید از سایت متمم خوندی ، که چی ؟
حالا فرض کن این کتاب رو هم خوندی ، که چی ؟!

این دو کلمه کافیه  تا شروع نکنی ، تا منفعل باشی
غافل از اینکه درخت با هرشکوفه ای جان میگیرد و هر رفتنی با اولین گام شروع میشود.
انبوه شکوفه ها باغ را میسازد و گامهای ممتد مسیر را می پیماید

پی نوشت :
این مطلب رو در مورد تنبلی از دست ندید ، امروز خیلی اتفاقی خودشو بهم نشون داد

  • نوشته شد توسط Hossein