برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

دوست دارم بنویسم
از جریان بی تکرار و گذرای زندگی ،
- - - - -
نوشته هام یه جور دست نوشته اس
هرجا پایه ی علمی داشت خودم بهش استناد میکنم
ولی اگه نقص یا ضعفی داشت لطفا شما کامنت بدید

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

با ترس ها چه کنیم ؟

جمعه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ۰۶:۲۷ ق.ظ

با ترسهایمان چه کنیم ؟
روزهایی بود که دغدغه ذهنی من پاسخ به این سوال بود ، پس در جستجوی پاسخ به کتاب ها و کلام اساتید رجوع  می کردم. بویژه اوقاتی که در مواجهه با ترسها رفتار منفعلانه داشتم و تنها راه حل را در بازگشت به منطقه ی امن قبل تصور می کردم . شاید برای من بهترین گزینه هم بود چراکه می توانستم خود را مشغول به کاری نشان دهم و از حرکت به جلو فرار کنم .
در جستجوی پاسخ به کمتر جواب قانع کننده ای می رسیدم . اکثریت کتابها و سخنرانی ها (صرفا) انگیزشی و شامل شعارهای زیبا و حبابهای انرژی بودند که آنچنان برای من ماندگاری و کارایی نداشتند

همراهی با دوستان متمم و قانون همزمانی باعث شد دو نوشته عالی و مرتبط با موضوع ترس را به فاصله کم مطالعه کنم.
ابتدا به سراغ نوشته
شاهین به نام "چیزهایی که یک نویسنده باید به آن‌ها حمله کند" و بعد نوشته سعید به نام "ترسان ترسان انجام بدیم"*   می روم .

شاهین نوشته اش را  با عبارت الهام بخش از ویلیام تکری شروع می کند ؛

   " انسانی که می‌خواهد در زندگی موفق شود باید این پند حکیمانه را به خاطر بسپارد: حمله کردن تنها راز موفقیت است. شجاعانه حمله کنید. دنیا تسلیم شما خواهد شد. اگر زمانی دنیا شما را شکست داد، مهم نیست. جرئت کنید و دوباره امتحان کنید. شما موفق خواهید شد"

 

و بعد حمله کردن را در قلمرو نویسندگی به خدمت می گیرد ؛
 
"نوشتن، حمله کردن است
.
نویسنده قبل و حین و بعد از نوشتن، مدام حمله می‌کند:
به ترس از نوشتن، کمال‌طلبی، تنبلی، ضعف و
به کلیشه‌ها، نابلدی‌ها، انسداد ذهن، حواس‌پرتی‌ها و
به دیده نشدن‌ها، خوانده نشدن‌ها، رد شدن‌ها، درجا زدن‌ها و"

 

 

شاهین مختصر و مفید ، گزیده و گویا از رفتاری نوشت که در مواجهه با نوشتن و فراتر از آن برای غلبه بر ترس برای من قابل تامل بود.
فکر میکنم اولین مرحله در پاسخ به سوال بالا ، مرحله ملاقات و رویارویی با ترسها باشد . در این مرحله می بایست تنها ، صادقانه و بدون پیش زمینه با ترس رو در رو شد و به شناخت عامل ترس اقدام کرد ، شناخت عنصری که در لباس ترس با ما همراه می شود و جرات فعالیت را از ما می گیرد .

 اما این پایان کار نیست ! در مورد من بسیار اتفاق افتاده که تمام تلاشهایم صرفا به شناخت عامل ترس ختم شده بود ، بدون اینکه جرات اقدام و عمل بعدی را داشته باشم ؛
 ترس از خوب نبودن ،
ترس از تایید نشدن ،
 ترس از ناراحت کردن دیگران ،
 ترس از طردشدن ،
 ترس از کندفهم بودن و..



 در واقع اکثریت اوقات فقط به دنبال شناخت وتحلیل عامل ترس بودم بدون اینکه وارد مرحله رویارویی یا اقدام شده باشم تا اینکه اکسیر شاهین به من جرات  داد و همچنان نجوایی خودمانی در ذهن من فرمودند ؛

 از اون پشت نگاهش نکن ، درسته همین هم شهامت میخواد ولی بسه از دور نگاه کردن .

 بیا رو در رو ببین ش .
نگو می ترسم و ازش فرار نکن هرچقدر فرار کنی سایه هاش بزرگتر میشه .
هرچقدر دورتر بری ناتوان تر میشی از مواجهه باهاش .
فرار نکن یه لحظه به ایست    و    برگرد    رخ به رخ شو .
اگه از هیبت ش میترسی اول به ایست ،  چشمانو ببند    و برگرد .
به ایست و فقط برگرد.

 

*پی نوشت: این پست  یه کم طولانی شده ، مجبورم در مورد نوشته ی سعید توی پست بعدی بنویسم .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.