برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۳۳ مطلب با موضوع «دست نوشته» ثبت شده است

بی خودی

يكشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۲۶ ق.ظ

من آدم چندان کتابخونی نیستم اما هروقت (خیابون)انقلاب میرم ناخوداگاه این احساس بهم دست میده ، احساسی که من بهش میگم از خود بیخود شدن ؛
مبحوت و غرق کتابها میشم ، انگار نه انگار که می کی ام ؟ و چه کارها و نقش های دیگه ای دارم ؟ حالی دارم که تصور میکنم من فقط برای خواندن آفریده شدم  و همه کتابها با عشوه و طنازی بهم چشمک میزنن که بیا منو بخون .
از مدیریت تا روانشناسی ،
از رمان تا جامعه شناسی ،
و از کتابفروشی جیجون تا تک تک دستفروش هایی که کتابهای خاص شون رو بساط کردن انگار نه انگار که من کی هستم ؟ برای چه کتابی اومدم ؟ و برای فردا و فرداها چه فکرها و کارهایی دارم !!! حس میکنم چه مشتاقانه دارن منو نگاه میکنن ، حتی بیشتر از شوق من نسبت به خودشون.
دوست دارم همه کتابها رو ورق بزنم ، بخرمشون و برم که تا زمان بی نهایت بمشغول خوندنشون باشم ، انگار نه انگار که کار دیگه ای توی این دنیا دارم ،
دوست دارم همه کتابها رو بخرم به این امید که می خونمشون ، بعد با خودم میگم : حتی اگرم نخوندم ، خود_داشتن_بعضی کتابها خالی از لطف نیست ،
دوست دارم خریدارانه به سمت شون برم  ولی هیچ کدومشون رو آنی خرید نکنم ، حتی اگه میدونم اون کتابی بوده که براش تا اینجا اومدم ، اول خوب براندازش کنم ،عنوان ، طرح روی جلد ، قیمت و... و هر جفت مون لذت ببریم ، من از تحسین کردن و اون از تحسین شدن و بعد هزینه شو پرداخت کنم . حالا نمی دونم من با پول اونو به چنگ اوردم و مثل برده خریدمش که اربابش باشم یا اونه که با زیرکی  منو برده خودش میکنه .

نظری انتخاب هنرشفاف اندیشیدن

  • Amir Hossein

میم مثل مادر نون مثل ندامت

چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۳۳ ق.ظ

بعضی حرفا مثل خوره میوفته به جونت ، حرفایی که از مسایل تربیتی والدین ناشی میشه و شاید جزیی هم باشه ولی هر روز توی هر خلوتی که میتونه گیرت میندازه و تو در نهایت مجبوری این واقعیت ناخوشایند رو قبول کنی و جای اینکه جوابی براش داشته باشی تلاش میکنی بعنوان واقعیت تلخ بهش عادت کنی و ازش بگذری اما بازم اون بیخیالت نمیشه ...

حرفایی مثل اعتماد بنفس که فکر میکنی بنیانش در کودکی شکل میگیره و پدرو مادر نقش اساسی توش دارن ، پس اگه ایرادی توش داری مستقیم به این عزیزان ربط میدی. حالا یه راه فرار پیدای کردی ، یه مقصر که خودتو و تنبلی هاتو نبینی و از محاکمه خودت دست برداری . با خودت جمله هایی میگی : اگه مادرم ....  اگه پدرم.... اگه فلان جا مادرم  فلان میکرد ...

امشب حس کردم با مادرم صحبت کنم شاید آروم بشم ، شاید بهش غر بزنم و خالی بشم ولی متاسفانه بدتر شدم ، از سگ پیشمون ترم :-(

خواستم احساس ضعف خودمو پوشش زدم ، اما هم یه احساس گناه رو به جون عزیزش انداختم و هم درونم از ندامت و شرم پر شده 

آخه کدوم مادره که صلاح بچه شو نخواد ، میدونم اونم خیلی حرفا برام داشت ولی با جملات ابتدایی من توی لاک خودش رفت ، هیچ مخالفتی هم نکرد با چندتا جمله سعی کرد بهم دلگرمی بده که احساس تنهایی نکنم . 

من میدونم هنوز داری به حرفام فکر میکنی و شاید حالا من اون خوره رو به جون نازنین ت انداختم که برای روزها مدام از خودت میپرسی چرا من_مادر....؟؟!! چرا من اونجا اونطور نبودم !!

مادر منو ببخش 

تجربه ی بدی بود ولی سعی میکنم تکرار نکنم 

  • Amir Hossein

بهترشدن

دوشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۱۳ ب.ظ
فکر کردن بسه ، اقدام کن
تصمیم گرفتن بسه ، عمل کن
Touch بسه ، type کن
خوندن بسه ، بنویس


+ نوشتن رو دوست دارم ولی عادت بدی دارم که نمی خوام زیاده حرفی زده باشم . اینقدر از سر و ته ش میزنم که نوشته هام بیش از حد خلاصه میشه . مختصر میگم اما مفید نیست ):
  • Amir Hossein

سال نو فکرنو

پنجشنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۶، ۰۱:۴۸ ق.ظ
برای سال جدید برنامه تون چیه؟!!
مطئنم از اواخر اسفند به فکرش بودید و مخصوصا موقع تحویل سال به خیلی تصمیم ها و انتخاب ها فکر کردید.
دیروز اتفاقی رفته بودم کافه بازار ، نمیدونم از کی این قسمت به محتوای سایتش اضافه شده ولی از ایده ش خیلی خوشم اومد.
گفتم دوستام در جریان باشن. یکی ش برام جالب بود اگه فرصت شد در مورد اونم میگم

+ برای بزرگترشدن عکس روش کلیک کنید
کافه بازار
  • Amir Hossein

تخیل زاید

يكشنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۰۱ ق.ظ

زندگی موازی برای چندلحظه آدمو به هوای بهاری میبره ؛

زندگی موازی آدمو هوایی میکنه ،

درحالیکه یادش میره کجاها ریشه داره !!

  • Amir Hossein

اقدام های عقیم مانده

دوشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۴۱ ب.ظ

از بس تکرارشده ، دیگه بصورت عادت درومده و وقتی عادت شد همواره ناخودآگاه لوپ ناقص خودش رو دنبال میکنه . انگارنه انگار که من مالک این تصمیم هام ، هرکدوم اون یکی رو نشون میدن و حس میکنم اینجاست که آدم از کیسه اعتماد بنفس ش داره خرج میکنه.

امان از تصمیم های بدون اقدام ، مثل سه وعده دارویی شده که دیگه بدن بهش عادت کرده

صبح ها ناشتا : از فردا صبح زودتر پامیشم

ظهرها بعد از نهار : از امشب متممخونی و کتابخونی رو شروع میکنم

هر شب قبل از خواب : از فردا منظم تر میشم

  • Amir Hossein

سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

پنجشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۳۵ ق.ظ

مادرم یه کم پس انداز داشت ولی نمیدوست چطوری و کجا سرمایه گذاری کنه ؟ ( حالا میگم سرمایه گذاری فکرتون سمت میلیارد نره ، مبلغش زیر ده میلیون میشد اما اگه بامن همراه باشید در ادامه ی پست متوجه خواهید شد چرا این اصطلاح رو بکار بردم )

اولین و آخرین توصیه من این بود که ریسک نکنه و توی یکی از بانک ها حساب بازکنه ولی مشکل دوتا شد چراکه ازم خواست کدوم بانک ؟؟  و توکه راهکار میدی تا آخرش همراه باش.

خلاصه ازش فرصت خواستم و وقتی داشتم نرخ سود بانک های مختلف رو که پرسیده بودم یادداشت میکردم متوجه شدم نهایتا اختلافشون به یکی دو درصد میرسه . اختلاف مبلغ بین گزینه اول با آخرین گزینه، 15 هزارتومن میشد اما برای من که دنبال سود بیشتر بودم ، بانکی که درصد سودش بیشتر بود رو باوجود اینکه مسیرش طولانی تر بود انتخاب کردم

میون این محاسبات بودم که عبارت "سرمایه گذاری" یه جمله ی عجیب رو برای من تداعی کرد:

چقدر روی خودت سرمایه گذاری کردی ؟!!

انگار این جمله رو قبلا شنیده و خونده بودم ولی برام تلنگر نداشت ، اینار بود که یکی بهم گفت: الانم بشین همینطوری حساب کن.ببین با خودت چند چندی ؟؟!
بخودم گفتم من دارم بخاطر یکی دو درصد سرمایه گذاری چرتکه میندازم اما در مورد زندگی و عمرم اینقدر وسواس ندارم ..
اصلا اهل سرمایه گذاری هستم؟! :(

+عنوان از غزل حافظ با این مطلع : ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی ... سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی
  • Amir Hossein

برنده بسازی هم برنده ای

يكشنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۵۰ ق.ظ

مذاکره ی زناشویی یکی از پیچیده ترین ارتباطات میان انسان ها و سخت ترین مذاکره هاست ، اینو از اون جهت میگم که در اکثر مذاکرات ، موضوع مورد بحث برای هر دو طرف "منافع مادی" قابل مذاکره ست ولی در مذاکرات زناشویی علاوه بر منفعت، صحبت از عواطف و احساساته تا جایی که شاید یکی منفعت مادی رو بده تا احساس خوشایندی رو بدست بیاره .

چیزی که این نوع از مذاکره رو سخت میکنه اونجاست که توی هر مذاکره اش نباید فقط به منافع شخصی اکتفا کرد و باید منافع طرف مقابل رو هم در نظر داشت . اشتباهه که فکرکنیم در جدال حق علیه باطلی وارد شدیم که یک برنده و یک بازنده داره . هیچ کس دوست نداره بازنده باشه .
معتقدم باید با نیم نگاه به مذاکرات گذشته و نیم نگاه به آینده پیش رو تصمیمات متعادلی گرفت چراکه از جایی این مذاکرات گره میخوره و روابط سرد میشه که : یکی فکر کنه مذاکره ی قبلی رو باخته و هیچ امتیازی نگرفته ، یکی فکر کنه بازنده ای شده که در کنار برنده داره زندگی میکنه ، یکی می بازه و دنبال یه فرصته که دوباره با برنده جدال کنه و این بار برنده بشه .

+ نظرشما چیه؟ اعتدال یا چی ؟
  • Amir Hossein

مردونه

دوشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۰۹ ق.ظ

اینقدر که امروز وسیله نقلیه "موتور" به کارم اومد ، اینترنت نسل چهارونیم بکارم نیومده و نمیاد.

فکر میکنم دوتا مهارت واسه جنس مذکر لازمه ، هم به نفع خودشه و هم به نفع خانوادش:

1. رانندگی اعم از موتور و ماشین

2. دست به آچار بودن و فنی بودن

+ تا امروز سعی میکردم توی کارای فنی سَرَک بکشم ولی ازفردا باید بفکر موتور و گواهینامه موتور هم باشم :)

  • Amir Hossein

اگه یه روزی ...

جمعه, ۱۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۳۷ ب.ظ
بین کار با آقای الف هم کلام شدم . آقای الف یکی از همکارامه که تقریبا ده سال از من بزرگتره و دوتا فرزند داره . حرفمون از اوضاع جامعه شروع شد و  به ارتباط پسر و دختر رسید ، از ازدواج و طلاق گفت تا به رابطه زن و مرد رسید و بعد هردومون به فساد اخلاقی که متاسفانه توی جامعه و بعضی خانواده ها وجود داره رسیدیم .
بعد رو  بمن گفت : امیرحسین میدونی من به خانمم چی گفتم؟؟
و قبل از اینکه من بپرسم خودش ادامه داد : بهش گفتم هرموقع برای من اتفاقی افتاد ، اگه من مُردَم ، تو باید مجدد ازدواج کنی!! بهش گفتم اینکه یکی بالاسرت باشه خیلی بهتره تا اینکه هزارتا حرف دوروبرت.
اینقدر قاطع اینو گفت که ذهنم مشغول تحلیل و مرور تصمیم ش شد و دیگه نتونستم چیزی بگم.
  • Amir Hossein