برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

دوست دارم بنویسم
از جریان بی تکرار و گذرای زندگی ،
- - - - -
نوشته هام یه جور دست نوشته اس
پایه ی علمی نداره
و شایدم نقص و ضعف نگارشی داشته باشه
اما
تمام تلاشمه

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

نداشتن

سه شنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۰۰ ق.ظ

نگاه به "نداشته ها" خودبخود آزاردهنده هست، اونوقت خیلی از ماها+روش زوم میکینم و نداشته های خودمونو با داشته های دیگرون مقایسه میکنیم و...افسوس میخوریم، یا تلاش بی جا میکنیم، یا سعی میکنیم داشته های دیگرون رو بی ارزش جلوه بدیم.

به یقین یکی از بدترین خودآزاری های ناآگاهانه همین مقایسه های وسواس گونه ی بی ربط باشه . بقول استاد سهیل رضایی عزیز : " بهشت ساختنی ست ، یافتنی نیست ، "

+ نوشتم خیلی از ماها، ولی مخاطب اصلی خودمم، نمیدونم تاکی قراره وسواس_بعضی چیزا پارازیتِ ذهن_بیش فعالم باشه .

هیج وقت ظاهر زندگی دیگران رو با باطن زندگی خودمون مقایسه نکنیم.

مهرطلبی

جمعه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۰۷ ق.ظ

مهرطلبی ، بیماری راضی کردن دیگران

مهرطلب ها صرفا ادمهای خوبی نیستند که می خواهند همه را راضی و خشنود نگه دارند بلکه کسانی هستند که وقتی مخواهند به کسی جواب "نه" بدهند جواب "آری" را انتخاب می کنند. مهرطلب ها به تایید و تصدیق دیگران اعتیاد دارند. ترس آنها از این که مبادا کسی را از خود ناراحت و خشگمین سازند ، سببی هست تا پیوسته و به هرقیمت که شده در مقام راضی کردن دیگران باشند.

+مهرطلب ها میخواهند در نظرخودشان و در نظر دیگران اشخاصی خوشایند ظاهرشوند. هویت آنها از این خوشایند بودن نشات میگیرد.

+ وقتی شما به این رفتارگرایش داشته باشید ، از بیم آن که مورد انتقاد قرارنگیرید از دیگران انتفاد نمیکنید. به عبارت دیگر راه اجتناب از تعارض و تضاد را انتخاب می کنید.

مهرطلبی

 

پی نوشت:
دو سه روزه با این کتاب مشغولم ، یا شایدم به نوعی اون با من مشغوله . از اصطلاحات و بعضی کلماتش هراس نداشته باشید . برای من که قبلا با این موضوع اندکی آشنایی داشتم این کتاب روشن ، روان و کاربردی نوشته شده بود.
مهرطلبی یعنی اینکه خیلی وقتا حرف یا انتقادی توی دلت می مونه ، یعنی نمیتونی راحت "نه" بگی ، یعنی توی رودرواسی میمونی در حالی که ته دل ت چیزدیگه ای میگه ، یعنی نمیتونی خشم و ناراحتی ت رو بجا و درست اعلام کنی و از حق ت میگذری تا مثلا دلی رو نشکنی و کسی ازت دلخور نشه ، یعنی به جز خودت تلاش میکنی همه رو شاد و خشنود کنی تا ازت رضایت داشته باشن.

اگه میخواهید از مهرطلبی بیشتر بدونید در ادامه ی مطلب با خلاصه ی ابتدایی این کتاب همراه باشید

بهار فصل شکفتن است

شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۵، ۰۸:۴۲ ب.ظ

اینروزای بهاری ، هرصبح که نگاهم به باغچه ی کوچیک حیاط میوفته برای چند لحظه ذهنم درگیر این جمله میشه : بهار فصل شکفتنهِ .

دوباره باغچه رو رصد میکنم ، هر گیاه ِزنده ای توی این فصل ، اجباراً به خودش جوونه ، برگ یا شکوفه اضافه کرده . از گل ِیاس ِپیر و پُر یا بیدجوانِ مجنون که کارشون زیبایی ِتمام فصله بگیر تا اون علف هرزی که فقط سال گذشته گل بود و الان سبزینه ای بی خاصیت محسوب میشه ، همه دوباره میخوان رشد کنن . همه امیدوارن و مصمم ...

به این فکر میکنم که این روزای بهاری ، ذهن مثل همین باغچه مستعد ِشکوفایی شدنه ، هرفکر و تصمیمی توی اینروزای بهاری (و مخصوصا وقت سال تحویل) مثل بذر نو یا نهال قدیمی بوده که جوونه زده ، شاخ برگ تازه بخودش گرفته و محیط ذهن رو زیبا کرده ، حتی تصور این رویاها هم حال خوش با خودش داره.
تا دلمون بخواد فکرهای خوب هست که میشه عملی ش کرد ، تا دلمون بخواد بذرنو داریم و الان وقتشه که توی این باغچه ی بهاری بکاریم ، بعد یه کم پشتکار و یه کم همراهی لازمه که بوقتش از ثمره ش لذت ببریم.
بهار
+باغ رویاهاتون پربار

+باغ رویاهاتون بدور از آفت تنبلی

کنکاش آرامش

شنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۴۵ ب.ظ

توی خلوت_دل ، از خودت راضی باش
اما توی جمع_سایر از خودراضی نباش

بخاطر احترام به احساسِ باقی آدمها ، اکثراً تلاش میکنیم قسمت دوم رو نباشیم و در عین حال احساس خودمون رو نادیده میگیریم و اشتباهاً فکر میکنیم رضایت از خود وقتی بدست میاد که بیشتر هدف داشته باشیم ... بیشتر تلاش کنیم ... و بیشتر خسته بشیم ...

مرد متفکر

فکرانه

چهارشنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۴، ۰۸:۵۸ ب.ظ

همونطور که صبحانه مهمترین وعده ی غذایی محسوب میشه ، همونقدر که صبحانه مهم میشه ،

همونقدر هم افکار اول صبح ت مهمه ،

مهمه روزت رو با چی شروع میکنی !!؟؟

با فکر خوب ، با غم مشکلات پیش رو ، با امید به آینده ، با یه خاطره تلخ جامونده ، یا با ...

مهمه صبحانه ی ذهن و روحت سالم باشه ،

راستی ، امروز صبح چی خوردی ؟؟

نون و پنیر ، فست فود ، مربای دلچسب خونگی ، یه بادوم تلخ بی هوا ، یا ...

صبحونه ی رنگی رنگی

دل دیوونه ی مردونه

جمعه, ۱۸ دی ۱۳۹۴، ۰۷:۴۸ ب.ظ

دلدادگی دستوری نسیت ،
"دوست داشتن" مستقیما به دل ربط دارد و لاجرم دلیلی از درون میخواهد ، نه اجباری از بیرون
دل_شیفته  ،  غیرت تراوش میکند.

شهاب حسینی

  • نوشته شد توسط Hossein

این هنر کارآمد است

جمعه, ۲۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۵۰ ب.ظ
تصمیم گرفتم با حضورم در مراسم ختمی تسلی دل ِبازماندگان باشم . مسجدی در محله ی های تقریبا خوش نشین که حدس به یقین بجای تعامل زمین با نشیمنگاه و خیره شدن به واعظ نشسته برمنبر می بایست بر مسندی گرم و نرم جلوس کرد و متمدنانه به خطیب یا خطیبان بالای سن گوش فرا داد. اصولا در چنین مساجدی مکان مراسم از شبستان جداست .
از انجایی که من همیشه عجله میکنم ،این بار هم از در_اشتباه وارد مسجد میشوم ، از دری که مربوط به نمازگزاران و شبتسان اصلی است و وقتی از مراسم ختم سراغ میگیرم تازه متوجه "در به در" شدنم میشوم پس با خیل نمازگزارانی که نماز را جماعت ادا کرده اند از مسجد خارج میشوم .
به محض خروج از آن درِکذایی مردی لاغر و قد بلند ، صورت و لباسِ چرک انگار که منتظر ما باشد، دست راستش را رو به جمع باز کرده و گدایی میکند . اینهارا گفتم تا نحوه ی تکدی گری اش را بنویسم . دستی کشیده و سیاه تر از صورتش که رو به آسمان باز بود و با عبور هر فرد فقط تا نیمه ، انگشتانش را باز و بسته میکند بدون هیچ حرکت یا صدای دیگری ، حتی نجوایی ندارد ، نه اینکه نعشه باشد، ابداا ، سرحال و منتظر بود...
در راه بازگشت به او می اندیشم ، بدون  هیچ کلام یا زبان بدن ِدیگری فقط انگشتانش را باز و بسته میکرد و بعید میدانم چندان درآمدی از این کسب پیدا کرده باشد.
به فن بیان می اندیشم ، به نحوه ادای کلمات و حتی نحوه انتخاب کلمات که بر هرمخاطبی چه تاثیرها خواهد داشت .
تفاوتی ندارد فروشنده ی طلا باشی یا تولید کننده ی کفش یا حتی فروشنده ی بیمه عمر ، فن بیان هنر و تخصصی است که تمایز و توسعه به همراه خواهد داشت حتی برای گداهای یک شهر

  • نوشته شد توسط Hossein

فامیل یا شریک ؟!

جمعه, ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ۱۱:۳۶ ب.ظ

تجربه ی خودم و اطرافیان این نکته رو گوشزد میکنه که : با فامیل نمیشه شریک شد ، بابت این سرمایه گذاری یا فامیل ت رو از دست میدی ، یا شراکت ت رو و درصورتی که قضیه خیلی وخیم بشه هر دوشون رو .
داستان از جایی آب میخوره که لااقل یه نفرشون یه روزی یه جایی فکر میکنه اینجا حقش بیشتر بوده و احساس میکنه بهش جفا شده . جدا از اینکه حق با اونه یا نه و جدا از اینکه اصلا میتونه به حقش برسه یا نه ، وقتی دنبال حقش میره بحث و جدل ها شروع میشه و....

یاد جناب سعدی علیه الرحمه افتادم که فرموده بودند : "ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند" به ذهنم رسید شاید اگر ایشان هم اتفاقاتی از این دست داشتند ما امروز این جمله ی استاد را آویزه ی گوش میکردیم : ده دوست در خرابه ای برای رزق و روزی اشتراک_مساعی کنند و دو فامیل در یک بازار نگنجند .

  • نوشته شد توسط Hossein

شکوفه های ناکام

سه شنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۲:۴۳ ق.ظ

بعضی چیزا در مقام تلاش و درمسیرموفقیت مثل یه مانع عمل میکنن ، یعنی مسیرو سد نمیکنن اما لااقل یه جور سرعتگیر هستن وعامل مزاحمت ، مثل پول و شرایط اقتصادی . اما در این پست میخوام از عاملی نام ببرم  که با تجربه و نظر خودم ریشه ی ناکامی ها وعقب ماندگی های فردی محسوب میشه . عاملی که فرد رو از مسیراصلی منحرف میکنه تا جایی که حتی میتونه موفقیت های قبلی رو هم به بادِفنا بده .
میخوام از تنبلی بنویسم ، ازعامل تنبلی که مثل آفت میتونه به جون مزرعه ی وجود_فکری وعملی بیوفته و باتوجه به ویژگیش تا بخوای متوجه این کِرم بشی (خب کِرم بیشتر برازندشه تا ملخ :) ) احتمالا نصفی از محصولات ِبدست اومده یا شکوفه هایی که قرار محصول بشن رو از دست دادی .
وقتی متوجه میشی به صرافت میوفتی که این کِرم از کجاست ؟ از آب و هوا یا از فصله ؟ نکنه ماله خاک و ذات مزرعه باشه ؟ شاید از قدیم توی خاک بوده و به ارث رسیده و اصلا جنس خاکم اینطوریه ..
نوع خاصی از آفتِ کرم ِتنبلی هست که من  KECHI نامگذاریش میکنم (بعدا دلیلشو متوجه میشد). نحوه ی تخریب ش به اینصورته که وقتی مزرعه مون به این آفت دچار میشه ، حمله ی اصلی به سمت شکوفه هایی هست که قراره به محصول تبدیل بشه.
وقتی خدای نکرده به آفت  KECHI دچارشدی ، هرکاری بخوای انجام بدی ، هرفعلِ اول شخصی رو بخوای برای آینده صرف کنی و اصولا هرچیزی که توش برنامه ریزی باشه و موعدِ انجامش رسیده باشه ، این آفت به ذهنت هجوم میاره و میپرسه:
که چی ؟؟!!
همین یه دوکلمه ی ناچیز کافیه که مکث کنی و شک کنی ، درنگ کنی و موکول کنی برای آینده تا همه ی کاشته هات و داشته ها و نقش برآب میشه .
که چی بخوای یه پست جدید بنویسی؟ گیرم اینم نوشتی چی شد؟
گیرم یه مطلب جدید از سایت متمم خوندی ، که چی ؟
حالا فرض کن این کتاب رو هم خوندی ، که چی ؟!

این دو کلمه کافیه  تا شروع نکنی ، تا منفعل باشی
غافل از اینکه درخت با هرشکوفه ای جان میگیرد و هر رفتنی با اولین گام شروع میشود.
انبوه شکوفه ها باغ را میسازد و گامهای ممتد مسیر را می پیماید

پی نوشت :
این مطلب رو در مورد تنبلی از دست ندید ، امروز خیلی اتفاقی خودشو بهم نشون داد

  • نوشته شد توسط Hossein

عیش حافظ

دوشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ۰۵:۵۰ ب.ظ
جناب حافظ فرمودند:

مقام عیش میسر نمی‌شود بی‌رنج

بلی به حکم بلا بسته‌اند عهد_الست

به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می‌باش

که نیستی ست سرانجام هر کمال که هست


پی نوشت ندارد
عیان تر ، رساتر ، شیواتر ، داریم مگر ؟!!

  • نوشته شد توسط Hossein