برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

این هنر کارآمد است

جمعه, ۲۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۵۰ ب.ظ
تصمیم گرفتم با حضورم در مراسم ختمی تسلی دل ِبازماندگان باشم . مسجدی در محله ی های تقریبا خوش نشین که حدس به یقین بجای تعامل زمین با نشیمنگاه و خیره شدن به واعظ نشسته برمنبر می بایست بر مسندی گرم و نرم جلوس کرد و متمدنانه به خطیب یا خطیبان بالای سن گوش فرا داد. اصولا در چنین مساجدی مکان مراسم از شبستان جداست .
از انجایی که من همیشه عجله میکنم ،این بار هم از در_اشتباه وارد مسجد میشوم ، از دری که مربوط به نمازگزاران و شبتسان اصلی است و وقتی از مراسم ختم سراغ میگیرم تازه متوجه "در به در" شدنم میشوم پس با خیل نمازگزارانی که نماز را جماعت ادا کرده اند از مسجد خارج میشوم .
به محض خروج از آن درِکذایی مردی لاغر و قد بلند ، صورت و لباسِ چرک انگار که منتظر ما باشد، دست راستش را رو به جمع باز کرده و گدایی میکند . اینهارا گفتم تا نحوه ی تکدی گری اش را بنویسم . دستی کشیده و سیاه تر از صورتش که رو به آسمان باز بود و با عبور هر فرد فقط تا نیمه ، انگشتانش را باز و بسته میکند بدون هیچ حرکت یا صدای دیگری ، حتی نجوایی ندارد ، نه اینکه نعشه باشد، ابداا ، سرحال و منتظر بود...
در راه بازگشت به او می اندیشم ، بدون  هیچ کلام یا زبان بدن ِدیگری فقط انگشتانش را باز و بسته میکرد و بعید میدانم چندان درآمدی از این کسب پیدا کرده باشد.
به فن بیان می اندیشم ، به نحوه ادای کلمات و حتی نحوه انتخاب کلمات که بر هرمخاطبی چه تاثیرها خواهد داشت .
تفاوتی ندارد فروشنده ی طلا باشی یا تولید کننده ی کفش یا حتی فروشنده ی بیمه عمر ، فن بیان هنر و تخصصی است که تمایز و توسعه به همراه خواهد داشت حتی برای گداهای یک شهر

  • نوشته شد توسط Hossein

فامیل یا شریک ؟!

جمعه, ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ۱۱:۳۶ ب.ظ

تجربه ی خودم و اطرافیان این نکته رو گوشزد میکنه که : با فامیل نمیشه شریک شد ، بابت این سرمایه گذاری یا فامیل ت رو از دست میدی ، یا شراکت ت رو و درصورتی که قضیه خیلی وخیم بشه هر دوشون رو .
داستان از جایی آب میخوره که لااقل یه نفرشون یه روزی یه جایی فکر میکنه اینجا حقش بیشتر بوده و احساس میکنه بهش جفا شده . جدا از اینکه حق با اونه یا نه و جدا از اینکه اصلا میتونه به حقش برسه یا نه ، وقتی دنبال حقش میره بحث و جدل ها شروع میشه و....

یاد جناب سعدی علیه الرحمه افتادم که فرموده بودند : "ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند" به ذهنم رسید شاید اگر ایشان هم اتفاقاتی از این دست داشتند ما امروز این جمله ی استاد را آویزه ی گوش میکردیم : ده دوست در خرابه ای برای رزق و روزی اشتراک_مساعی کنند و دو فامیل در یک بازار نگنجند .

  • نوشته شد توسط Hossein

شکوفه های ناکام

سه شنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۲:۴۳ ق.ظ

بعضی چیزا در مقام تلاش و درمسیرموفقیت مثل یه مانع عمل میکنن ، یعنی مسیرو سد نمیکنن اما لااقل یه جور سرعتگیر هستن وعامل مزاحمت ، مثل پول و شرایط اقتصادی . اما در این پست میخوام از عاملی نام ببرم  که با تجربه و نظر خودم ریشه ی ناکامی ها وعقب ماندگی های فردی محسوب میشه . عاملی که فرد رو از مسیراصلی منحرف میکنه تا جایی که حتی میتونه موفقیت های قبلی رو هم به بادِفنا بده .
میخوام از تنبلی بنویسم ، ازعامل تنبلی که مثل آفت میتونه به جون مزرعه ی وجود_فکری وعملی بیوفته و باتوجه به ویژگیش تا بخوای متوجه این کِرم بشی (خب کِرم بیشتر برازندشه تا ملخ :) ) احتمالا نصفی از محصولات ِبدست اومده یا شکوفه هایی که قرار محصول بشن رو از دست دادی .
وقتی متوجه میشی به صرافت میوفتی که این کِرم از کجاست ؟ از آب و هوا یا از فصله ؟ نکنه ماله خاک و ذات مزرعه باشه ؟ شاید از قدیم توی خاک بوده و به ارث رسیده و اصلا جنس خاکم اینطوریه ..
نوع خاصی از آفتِ کرم ِتنبلی هست که من  KECHI نامگذاریش میکنم (بعدا دلیلشو متوجه میشد). نحوه ی تخریب ش به اینصورته که وقتی مزرعه مون به این آفت دچار میشه ، حمله ی اصلی به سمت شکوفه هایی هست که قراره به محصول تبدیل بشه.
وقتی خدای نکرده به آفت  KECHI دچارشدی ، هرکاری بخوای انجام بدی ، هرفعلِ اول شخصی رو بخوای برای آینده صرف کنی و اصولا هرچیزی که توش برنامه ریزی باشه و موعدِ انجامش رسیده باشه ، این آفت به ذهنت هجوم میاره و میپرسه:
که چی ؟؟!!
همین یه دوکلمه ی ناچیز کافیه که مکث کنی و شک کنی ، درنگ کنی و موکول کنی برای آینده تا همه ی کاشته هات و داشته ها و نقش برآب میشه .
که چی بخوای یه پست جدید بنویسی؟ گیرم اینم نوشتی چی شد؟
گیرم یه مطلب جدید از سایت متمم خوندی ، که چی ؟
حالا فرض کن این کتاب رو هم خوندی ، که چی ؟!

این دو کلمه کافیه  تا شروع نکنی ، تا منفعل باشی
غافل از اینکه درخت با هرشکوفه ای جان میگیرد و هر رفتنی با اولین گام شروع میشود.
انبوه شکوفه ها باغ را میسازد و گامهای ممتد مسیر را می پیماید

پی نوشت :
این مطلب رو در مورد تنبلی از دست ندید ، امروز خیلی اتفاقی خودشو بهم نشون داد

  • نوشته شد توسط Hossein

عیش حافظ

دوشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ۰۵:۵۰ ب.ظ
جناب حافظ فرمودند:

مقام عیش میسر نمی‌شود بی‌رنج

بلی به حکم بلا بسته‌اند عهد_الست

به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می‌باش

که نیستی ست سرانجام هر کمال که هست


پی نوشت ندارد
عیان تر ، رساتر ، شیواتر ، داریم مگر ؟!!

  • نوشته شد توسط Hossein

اول دفتر به نام ایزد دانا

پنجشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۴، ۰۹:۵۰ ق.ظ

To Live

برای زندگی

Live
(Verb - use participle), (Verb - transitive), (Adjective), (Adverb)
 زندگی کردن ، زیستن ، زنده بودن ، منزل کردن ، سکون کردن
زنده، سرزنده، موثر، دایر
 
 
  • نوشته شد توسط Hossein