برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

دوست دارم بنویسم
از جریان بی تکرار و گذرای زندگی ،
- - - - -
نوشته هام یه جور دست نوشته اس
پایه ی علمی نداره
و شایدم نقص و ضعف نگارشی داشته باشه
اما
تمام تلاشمه

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

بهار فصل شکفتن است

شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۵، ۰۸:۴۲ ب.ظ

اینروزای بهاری ، هرصبح که نگاهم به باغچه ی کوچیک حیاط میوفته برای چند لحظه ذهنم درگیر این جمله میشه : بهار فصل شکفتنهِ .

دوباره باغچه رو رصد میکنم ، هر گیاه ِزنده ای توی این فصل ، اجباراً به خودش جوونه ، برگ یا شکوفه اضافه کرده . از گل ِیاس ِپیر و پُر یا بیدجوانِ مجنون که کارشون زیبایی ِتمام فصله بگیر تا اون علف هرزی که فقط سال گذشته گل بود و الان سبزینه ای بی خاصیت محسوب میشه ، همه دوباره میخوان رشد کنن . همه امیدوارن و مصمم ...

به این فکر میکنم که این روزای بهاری ، ذهن مثل همین باغچه مستعد ِشکوفایی شدنه ، هرفکر و تصمیمی توی اینروزای بهاری (و مخصوصا وقت سال تحویل) مثل بذر نو یا نهال قدیمی بوده که جوونه زده ، شاخ برگ تازه بخودش گرفته و محیط ذهن رو زیبا کرده ، حتی تصور این رویاها هم حال خوش با خودش داره.
تا دلمون بخواد فکرهای خوب هست که میشه عملی ش کرد ، تا دلمون بخواد بذرنو داریم و الان وقتشه که توی این باغچه ی بهاری بکاریم ، بعد یه کم پشتکار و یه کم همراهی لازمه که بوقتش از ثمره ش لذت ببریم.
بهار
+باغ رویاهاتون پربار

+باغ رویاهاتون بدور از آفت تنبلی

کنکاش آرامش

شنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۴۵ ب.ظ

توی خلوت_دل ، از خودت راضی باش
اما توی جمع_سایر از خودراضی نباش

بخاطر احترام به احساسِ باقی آدمها ، اکثراً تلاش میکنیم قسمت دوم رو نباشیم و در عین حال احساس خودمون رو نادیده میگیریم و اشتباهاً فکر میکنیم رضایت از خود وقتی بدست میاد که بیشتر هدف داشته باشیم ... بیشتر تلاش کنیم ... و بیشتر خسته بشیم ...

مرد متفکر

فکرانه

چهارشنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۴، ۰۸:۵۸ ب.ظ

همونطور که صبحانه مهمترین وعده ی غذایی محسوب میشه ، همونقدر که صبحانه مهم میشه ،

همونقدر هم افکار اول صبح ت مهمه ،

مهمه روزت رو با چی شروع میکنی !!؟؟

با فکر خوب ، با غم مشکلات پیش رو ، با امید به آینده ، با یه خاطره تلخ جامونده ، یا با ...

مهمه صبحانه ی ذهن و روحت سالم باشه ،

راستی ، امروز صبح چی خوردی ؟؟

نون و پنیر ، فست فود ، مربای دلچسب خونگی ، یه بادوم تلخ بی هوا ، یا ...

صبحونه ی رنگی رنگی

دل دیوونه ی مردونه

جمعه, ۱۸ دی ۱۳۹۴، ۰۷:۴۸ ب.ظ

دلدادگی دستوری نسیت ،
"دوست داشتن" مستقیما به دل ربط دارد و لاجرم دلیلی از درون میخواهد ، نه اجباری از بیرون
دل_شیفته  ،  غیرت تراوش میکند.

شهاب حسینی

  • نوشته شد توسط Hossein

این هنر کارآمد است

جمعه, ۲۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۵۰ ب.ظ
تصمیم گرفتم با حضورم در مراسم ختمی تسلی دل ِبازماندگان باشم . مسجدی در محله ی های تقریبا خوش نشین که حدس به یقین بجای تعامل زمین با نشیمنگاه و خیره شدن به واعظ نشسته برمنبر می بایست بر مسندی گرم و نرم جلوس کرد و متمدنانه به خطیب یا خطیبان بالای سن گوش فرا داد. اصولا در چنین مساجدی مکان مراسم از شبستان جداست .
از انجایی که من همیشه عجله میکنم ،این بار هم از در_اشتباه وارد مسجد میشوم ، از دری که مربوط به نمازگزاران و شبتسان اصلی است و وقتی از مراسم ختم سراغ میگیرم تازه متوجه "در به در" شدنم میشوم پس با خیل نمازگزارانی که نماز را جماعت ادا کرده اند از مسجد خارج میشوم .
به محض خروج از آن درِکذایی مردی لاغر و قد بلند ، صورت و لباسِ چرک انگار که منتظر ما باشد، دست راستش را رو به جمع باز کرده و گدایی میکند . اینهارا گفتم تا نحوه ی تکدی گری اش را بنویسم . دستی کشیده و سیاه تر از صورتش که رو به آسمان باز بود و با عبور هر فرد فقط تا نیمه ، انگشتانش را باز و بسته میکند بدون هیچ حرکت یا صدای دیگری ، حتی نجوایی ندارد ، نه اینکه نعشه باشد، ابداا ، سرحال و منتظر بود...
در راه بازگشت به او می اندیشم ، بدون  هیچ کلام یا زبان بدن ِدیگری فقط انگشتانش را باز و بسته میکرد و بعید میدانم چندان درآمدی از این کسب پیدا کرده باشد.
به فن بیان می اندیشم ، به نحوه ادای کلمات و حتی نحوه انتخاب کلمات که بر هرمخاطبی چه تاثیرها خواهد داشت .
تفاوتی ندارد فروشنده ی طلا باشی یا تولید کننده ی کفش یا حتی فروشنده ی بیمه عمر ، فن بیان هنر و تخصصی است که تمایز و توسعه به همراه خواهد داشت حتی برای گداهای یک شهر

  • نوشته شد توسط Hossein

فامیل یا شریک ؟!

جمعه, ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ۱۱:۳۶ ب.ظ

تجربه ی خودم و اطرافیان این نکته رو گوشزد میکنه که : با فامیل نمیشه شریک شد ، بابت این سرمایه گذاری یا فامیل ت رو از دست میدی ، یا شراکت ت رو و درصورتی که قضیه خیلی وخیم بشه هر دوشون رو .
داستان از جایی آب میخوره که لااقل یه نفرشون یه روزی یه جایی فکر میکنه اینجا حقش بیشتر بوده و احساس میکنه بهش جفا شده . جدا از اینکه حق با اونه یا نه و جدا از اینکه اصلا میتونه به حقش برسه یا نه ، وقتی دنبال حقش میره بحث و جدل ها شروع میشه و....

یاد جناب سعدی علیه الرحمه افتادم که فرموده بودند : "ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند" به ذهنم رسید شاید اگر ایشان هم اتفاقاتی از این دست داشتند ما امروز این جمله ی استاد را آویزه ی گوش میکردیم : ده دوست در خرابه ای برای رزق و روزی اشتراک_مساعی کنند و دو فامیل در یک بازار نگنجند .

  • نوشته شد توسط Hossein

شکوفه های ناکام

سه شنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۲:۴۳ ق.ظ

بعضی چیزا در مقام تلاش و درمسیرموفقیت مثل یه مانع عمل میکنن ، یعنی مسیرو سد نمیکنن اما لااقل یه جور سرعتگیر هستن وعامل مزاحمت ، مثل پول و شرایط اقتصادی . اما در این پست میخوام از عاملی نام ببرم  که با تجربه و نظر خودم ریشه ی ناکامی ها وعقب ماندگی های فردی محسوب میشه . عاملی که فرد رو از مسیراصلی منحرف میکنه تا جایی که حتی میتونه موفقیت های قبلی رو هم به بادِفنا بده .
میخوام از تنبلی بنویسم ، ازعامل تنبلی که مثل آفت میتونه به جون مزرعه ی وجود_فکری وعملی بیوفته و باتوجه به ویژگیش تا بخوای متوجه این کِرم بشی (خب کِرم بیشتر برازندشه تا ملخ :) ) احتمالا نصفی از محصولات ِبدست اومده یا شکوفه هایی که قرار محصول بشن رو از دست دادی .
وقتی متوجه میشی به صرافت میوفتی که این کِرم از کجاست ؟ از آب و هوا یا از فصله ؟ نکنه ماله خاک و ذات مزرعه باشه ؟ شاید از قدیم توی خاک بوده و به ارث رسیده و اصلا جنس خاکم اینطوریه ..
نوع خاصی از آفتِ کرم ِتنبلی هست که من  KECHI نامگذاریش میکنم (بعدا دلیلشو متوجه میشد). نحوه ی تخریب ش به اینصورته که وقتی مزرعه مون به این آفت دچار میشه ، حمله ی اصلی به سمت شکوفه هایی هست که قراره به محصول تبدیل بشه.
وقتی خدای نکرده به آفت  KECHI دچارشدی ، هرکاری بخوای انجام بدی ، هرفعلِ اول شخصی رو بخوای برای آینده صرف کنی و اصولا هرچیزی که توش برنامه ریزی باشه و موعدِ انجامش رسیده باشه ، این آفت به ذهنت هجوم میاره و میپرسه:
که چی ؟؟!!
همین یه دوکلمه ی ناچیز کافیه که مکث کنی و شک کنی ، درنگ کنی و موکول کنی برای آینده تا همه ی کاشته هات و داشته ها و نقش برآب میشه .
که چی بخوای یه پست جدید بنویسی؟ گیرم اینم نوشتی چی شد؟
گیرم یه مطلب جدید از سایت متمم خوندی ، که چی ؟
حالا فرض کن این کتاب رو هم خوندی ، که چی ؟!

این دو کلمه کافیه  تا شروع نکنی ، تا منفعل باشی
غافل از اینکه درخت با هرشکوفه ای جان میگیرد و هر رفتنی با اولین گام شروع میشود.
انبوه شکوفه ها باغ را میسازد و گامهای ممتد مسیر را می پیماید

پی نوشت :
این مطلب رو در مورد تنبلی از دست ندید ، امروز خیلی اتفاقی خودشو بهم نشون داد

  • نوشته شد توسط Hossein

عیش حافظ

دوشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ۰۵:۵۰ ب.ظ
جناب حافظ فرمودند:

مقام عیش میسر نمی‌شود بی‌رنج

بلی به حکم بلا بسته‌اند عهد_الست

به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می‌باش

که نیستی ست سرانجام هر کمال که هست


پی نوشت ندارد
عیان تر ، رساتر ، شیواتر ، داریم مگر ؟!!

  • نوشته شد توسط Hossein

اول دفتر به نام ایزد دانا

پنجشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۴، ۰۹:۵۰ ق.ظ

To Live

برای زندگی

Live
(Verb - use participle), (Verb - transitive), (Adjective), (Adverb)
 زندگی کردن ، زیستن ، زنده بودن ، منزل کردن ، سکون کردن
زنده، سرزنده، موثر، دایر
 
 
  • نوشته شد توسط Hossein