برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

بی خودی

يكشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۲۶ ق.ظ

من آدم چندان کتابخونی نیستم اما هروقت (خیابون)انقلاب میرم ناخوداگاه این احساس بهم دست میده ، احساسی که من بهش میگم از خود بیخود شدن ؛
مبحوت و غرق کتابها میشم ، انگار نه انگار که می کی ام ؟ و چه کارها و نقش های دیگه ای دارم ؟ حالی دارم که تصور میکنم من فقط برای خواندن آفریده شدم  و همه کتابها با عشوه و طنازی بهم چشمک میزنن که بیا منو بخون .
از مدیریت تا روانشناسی ،
از رمان تا جامعه شناسی ،
و از کتابفروشی جیجون تا تک تک دستفروش هایی که کتابهای خاص شون رو بساط کردن انگار نه انگار که من کی هستم ؟ برای چه کتابی اومدم ؟ و برای فردا و فرداها چه فکرها و کارهایی دارم !!! حس میکنم چه مشتاقانه دارن منو نگاه میکنن ، حتی بیشتر از شوق من نسبت به خودشون.
دوست دارم همه کتابها رو ورق بزنم ، بخرمشون و برم که تا زمان بی نهایت بمشغول خوندنشون باشم ، انگار نه انگار که کار دیگه ای توی این دنیا دارم ،
دوست دارم همه کتابها رو بخرم به این امید که می خونمشون ، بعد با خودم میگم : حتی اگرم نخوندم ، خود_داشتن_بعضی کتابها خالی از لطف نیست ،
دوست دارم خریدارانه به سمت شون برم  ولی هیچ کدومشون رو آنی خرید نکنم ، حتی اگه میدونم اون کتابی بوده که براش تا اینجا اومدم ، اول خوب براندازش کنم ،عنوان ، طرح روی جلد ، قیمت و... و هر جفت مون لذت ببریم ، من از تحسین کردن و اون از تحسین شدن و بعد هزینه شو پرداخت کنم . حالا نمی دونم من با پول اونو به چنگ اوردم و مثل برده خریدمش که اربابش باشم یا اونه که با زیرکی  منو برده خودش میکنه .

نظری انتخاب هنرشفاف اندیشیدن

  • Amir Hossein

میم مثل مادر نون مثل ندامت

چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۳۳ ق.ظ

بعضی حرفا مثل خوره میوفته به جونت ، حرفایی که از مسایل تربیتی والدین ناشی میشه و شاید جزیی هم باشه ولی هر روز توی هر خلوتی که میتونه گیرت میندازه و تو در نهایت مجبوری این واقعیت ناخوشایند رو قبول کنی و جای اینکه جوابی براش داشته باشی تلاش میکنی بعنوان واقعیت تلخ بهش عادت کنی و ازش بگذری اما بازم اون بیخیالت نمیشه ...

حرفایی مثل اعتماد بنفس که فکر میکنی بنیانش در کودکی شکل میگیره و پدرو مادر نقش اساسی توش دارن ، پس اگه ایرادی توش داری مستقیم به این عزیزان ربط میدی. حالا یه راه فرار پیدای کردی ، یه مقصر که خودتو و تنبلی هاتو نبینی و از محاکمه خودت دست برداری . با خودت جمله هایی میگی : اگه مادرم ....  اگه پدرم.... اگه فلان جا مادرم  فلان میکرد ...

امشب حس کردم با مادرم صحبت کنم شاید آروم بشم ، شاید بهش غر بزنم و خالی بشم ولی متاسفانه بدتر شدم ، از سگ پیشمون ترم :-(

خواستم احساس ضعف خودمو پوشش زدم ، اما هم یه احساس گناه رو به جون عزیزش انداختم و هم درونم از ندامت و شرم پر شده 

آخه کدوم مادره که صلاح بچه شو نخواد ، میدونم اونم خیلی حرفا برام داشت ولی با جملات ابتدایی من توی لاک خودش رفت ، هیچ مخالفتی هم نکرد با چندتا جمله سعی کرد بهم دلگرمی بده که احساس تنهایی نکنم . 

من میدونم هنوز داری به حرفام فکر میکنی و شاید حالا من اون خوره رو به جون نازنین ت انداختم که برای روزها مدام از خودت میپرسی چرا من_مادر....؟؟!! چرا من اونجا اونطور نبودم !!

مادر منو ببخش 

تجربه ی بدی بود ولی سعی میکنم تکرار نکنم 

  • Amir Hossein

ماجرای نمیروز

جمعه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۱۰ ب.ظ
ماجرای نیمروز

شاید شما هم مثل من با اسم ماجرای نیمروز احساس می کنید که با یه فیلم سیاسی طرف هستید ، تصویر می کنید دو گروه خیر و شر در فیلم روبروی هم قرار می گیرند و مسلما چندتا بچه حرب الهی مثبت با تحمل سختی و مرارت به منافقین ساده و خنگ برتری پیدا میکنند . نمونه ی یه سری از فیلم های دفاع مقدس که حرمت جنگ و دفاع روهم نادیده می گیرند .
این احساس باعث شد که تا امروز تماشای فیلم ماجرای نیمروز رو به تاخیر بندازم ، حتی تا قبل از شروع فیلم هم پیشداروی غلط همراهم بود اما حالا بدم نمیاد دوباره برای فیلم از وقت و هزینه خرج کنم .
داستان فیلم نه تنها سیاسی نیست بلکه وقتی با شروع فیلم اعلام میکنه "براساس یک داستان واقعی" جذابیت ش بیشتر میشه . گریم ، صحنه پردازی و تم پلیسی/هیجانی داستان در کنار بازی بی نظیر بازیگران فیلم تا لحظه ی اخر درگیرم کرد بطوریکه اصلا نمی تونستی حس کنی در حال نقش بازی کردن هستند . همه ی بازیگران فیلم بدون استثنا عالی بودند.
 
+توصیه من به دوستان اینه که نقش بازیگران رو طی فیلم بخاطر بسپارن . مثلا وقتی میگه : "صادق رفت" یادت بیاد که صادق همون جواد عزتی توی فیلم هست . نخندید :) من چندبار جابجا گرفتم شون

  • Amir Hossein

بهترشدن

دوشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۱۳ ب.ظ
فکر کردن بسه ، اقدام کن
تصمیم گرفتن بسه ، عمل کن
Touch بسه ، type کن
خوندن بسه ، بنویس


+ نوشتن رو دوست دارم ولی عادت بدی دارم که نمی خوام زیاده حرفی زده باشم . اینقدر از سر و ته ش میزنم که نوشته هام بیش از حد خلاصه میشه . مختصر میگم اما مفید نیست ):
  • Amir Hossein

سال نو فکرنو

پنجشنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۶، ۰۱:۴۸ ق.ظ
برای سال جدید برنامه تون چیه؟!!
مطئنم از اواخر اسفند به فکرش بودید و مخصوصا موقع تحویل سال به خیلی تصمیم ها و انتخاب ها فکر کردید.
دیروز اتفاقی رفته بودم کافه بازار ، نمیدونم از کی این قسمت به محتوای سایتش اضافه شده ولی از ایده ش خیلی خوشم اومد.
گفتم دوستام در جریان باشن. یکی ش برام جالب بود اگه فرصت شد در مورد اونم میگم

+ برای بزرگترشدن عکس روش کلیک کنید
کافه بازار
  • Amir Hossein

خوب بد جلف

جمعه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۵، ۰۹:۳۳ ق.ظ


خوب بد جلف فیلم خوبی بود .
نه من آدم فیلم بازی هستم که نقدم به دردکسی بخوره و نه فیلم طنز اونقدر بررسی و تحلیل میخواد اما درکل این فیلم برای دوساعت آدمو سر ذوق میاره ، مخصوصا اگه دونفر به بالا و گروهی برای تماشا برید.
قسمت عمده ی طنز فیلم بخاطر بازیگر به اصطلاح جلف ش بود جوریکه یه جاهایی کل سالن سینما روهوا بود و ممتدوار میخندیدی . شاید بی ادبی های ملایمی توی فیلم بود  ولی بنظرم گاهی باید والد درونی انتقادگرو بیصدا کرد و کنارکودک درون لذت برد و خندید .
  • Amir Hossein

تخیل زاید

يكشنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۰۱ ق.ظ

زندگی موازی برای چندلحظه آدمو به هوای بهاری میبره ؛

زندگی موازی آدمو هوایی میکنه ،

درحالیکه یادش میره کجاها ریشه داره !!

  • Amir Hossein

اقدام های عقیم مانده

دوشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۴۱ ب.ظ

از بس تکرارشده ، دیگه بصورت عادت درومده و وقتی عادت شد همواره ناخودآگاه لوپ ناقص خودش رو دنبال میکنه . انگارنه انگار که من مالک این تصمیم هام ، هرکدوم اون یکی رو نشون میدن و حس میکنم اینجاست که آدم از کیسه اعتماد بنفس ش داره خرج میکنه.

امان از تصمیم های بدون اقدام ، مثل سه وعده دارویی شده که دیگه بدن بهش عادت کرده

صبح ها ناشتا : از فردا صبح زودتر پامیشم

ظهرها بعد از نهار : از امشب متممخونی و کتابخونی رو شروع میکنم

هر شب قبل از خواب : از فردا منظم تر میشم

  • Amir Hossein

سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

پنجشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۳۵ ق.ظ

مادرم یه کم پس انداز داشت ولی نمیدوست چطوری و کجا سرمایه گذاری کنه ؟ ( حالا میگم سرمایه گذاری فکرتون سمت میلیارد نره ، مبلغش زیر ده میلیون میشد اما اگه بامن همراه باشید در ادامه ی پست متوجه خواهید شد چرا این اصطلاح رو بکار بردم )

اولین و آخرین توصیه من این بود که ریسک نکنه و توی یکی از بانک ها حساب بازکنه ولی مشکل دوتا شد چراکه ازم خواست کدوم بانک ؟؟  و توکه راهکار میدی تا آخرش همراه باش.

خلاصه ازش فرصت خواستم و وقتی داشتم نرخ سود بانک های مختلف رو که پرسیده بودم یادداشت میکردم متوجه شدم نهایتا اختلافشون به یکی دو درصد میرسه . اختلاف مبلغ بین گزینه اول با آخرین گزینه، 15 هزارتومن میشد اما برای من که دنبال سود بیشتر بودم ، بانکی که درصد سودش بیشتر بود رو باوجود اینکه مسیرش طولانی تر بود انتخاب کردم

میون این محاسبات بودم که عبارت "سرمایه گذاری" یه جمله ی عجیب رو برای من تداعی کرد:

چقدر روی خودت سرمایه گذاری کردی ؟!!

انگار این جمله رو قبلا شنیده و خونده بودم ولی برام تلنگر نداشت ، اینار بود که یکی بهم گفت: الانم بشین همینطوری حساب کن.ببین با خودت چند چندی ؟؟!
بخودم گفتم من دارم بخاطر یکی دو درصد سرمایه گذاری چرتکه میندازم اما در مورد زندگی و عمرم اینقدر وسواس ندارم ..
اصلا اهل سرمایه گذاری هستم؟! :(

+عنوان از غزل حافظ با این مطلع : ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی ... سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی
  • Amir Hossein

معصوم یا ابله

دوشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۵، ۰۷:۳۹ ق.ظ

فکر کودکانه یعنی اینکه خوب باش تا خدا با آدمهای خوب روبروت کنه  ،

فکر کودکانه یعنی اینکه چون آدم خوبی هستی خدا هم آدمهای خوب رو سر راهت قرار میده ،


  • Amir Hossein