برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

دوست دارم بنویسم
از جریان بی تکرار و گذرای زندگی ،
- - - - -
نوشته هام یه جور دست نوشته اس
هرجا پایه ی علمی داشت خودم بهش استناد میکنم
ولی اگه نقص یا ضعفی داشت لطفا شما کامنت بدید

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

دو قلوهای فریبنده

سه شنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۹، ۰۱:۰۹ ق.ظ

دو مورد از بزرگترین تهدید های زندگی که با خود داریم عبارت‌اند از؛ ترس و تنبلی 
ما هر روز صبح بیدار می شویم و دو موجود خیالی را پایین تخت خود می‌بینیم ،
 نام یکی از آنها ترس است که می گوید: دنیا برای تو زیادی بزرگ است، تو از پس آن بر نخواهی آمد ، امروز هم  دوباره راهی برای فرار پیدا کن
.
دیگری نامش تنبلی است و می‌گوید: هی سخت نگیر روز سختی داشتی! تلویزیون را روشن کن! چرخی در اینترنت بزن! کمی شکلات بخور، فردا هم روز خداست .
این دوقلو های سمج هر روز روح ما را می خورند و صرف نظر از هر کاری که امروز انجام دهیم سروکله آنها فردا دوباره پیدا خواهد شد.

اما چیزی در درون ما همیشه می داند که کجا عقب نشینی ، کجا اجتناب ، کجا تعلل و کجا توجیه می کنیم.

بیست و یک کار مهم بعد از سی سالگیجیمز هالیس

نزول و صعود

يكشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۹، ۱۱:۱۴ ق.ظ

قهرمان بعد از سختی ها و ناملایمتی هاست که قهرمان میشه ؛ مثل صعود به قله کوه  ، رتبه خوب کنکورشدن  یا کسب مدال طلای ورزشی . هدفی هایی که توی مسیرش سختی و مرارت نباشه مورد خاصی نیست و یه کار عادی محسوب میشه که از هر آدم عادی دیگه بر میومده .

وقتی هدفی رو آسون بدست آوردی حتما که در بیرون تحسین و تشویق باقی رو میبنی اما از درون این دستاورد رو برای خودت چندان ارزشمند نمیدونی . شایدهم برعکس ،  موردی رو بواسطه  مرارت ها و زمان هایی که براش مصرف کردی ارزشمند میدونی اما در نگاه سایرین آنچنان جالب نیست . البته الان نمیخوام در مورد نگاه بیرون و حس درون بحث کنم .
حرفم اون گپ فاصله و حس نزولی هست که تا صعود بعدی مجبوریم تجربه کنیم .
 در مورد سختی ها و مرارت هایی هست که توی درس ، کار و توی زندگی باهاش مواجه میشیم ، چیزهایی مثل مراودات با آدمهای نچسب و چغر ، بالادستی های خودخواه ، قانون های دست و پاگیر ، موانع موقت و بی دلیل ، شرایط تحمیلی و ناخواسته  .... و خیلی چیزایی که حتی برای زمانهای کم ما رو توی فاز غر زدن ، ناله کردن ، خشم و یاس برده .

از طرفی نمیخوام متن انگیزشی بنویسم که در مذمت غر زدن و در مدح امید و تلاش و تلاش و تلاش باشه  . اتفاقا منظورم اینه که ( بیشتر به خودم) غر بزن ولی کارتو هم انجام بده ! ناراحت باش ولی پیگیر کارات هم باش !
نمیدونم چرا قبل تر ها فکر میکردم نباید ناراحت بشم !!؟ از کجا تصور میکردم نباید نسبت به مانعی خشمگین یا افسرده بشم ؟!! و این حال بد رو یه جور ضعف خودم میدونستم . انگار که من باید روئین تن و ضد ضربه باشم . اینقدر که کسی نمی تونه منو ناراحت کنه .
جالب اینجاست بعد از این  حس اگه توی فاز قربانی  نرم و تاج مظلومیت روی سرم نزارم  ، بیشتر به دنبال  کلنجار رفتن با این حسم هستم تا ادامه مسیر و پیگری کارهای پیش روم.

هر آدمی بسته به شرایط ممکنه خشم و غم رو تجربه کنه اما بنظرم  اینکه بخواهیم این احساس رو انکار کنیم ، بخواهیم از خودمون نهی کنیم و باهاش در جدال باشیم کار درستی نباشه . منشا احساس ها در ناخوداگاه ماست و ما فقط میتونیم متوجه اش بشیم .

شاید مناسبترین رفتار این باشه که نسبت به خشم و غم (و هر حسی که اسم منفی روش میزاریم ) پذیرش داشته باشیم و به اینارو رسمیت بشناسیم یعنی قبول کنیم که وجود دارن و همیشه میتونن اتفاق بیفتن ،  یعنی یه حالت موقت نیستن که نادر و گذار باشن و با انکار یا بی توجهی بیخیال ما بشن  . مثل هوای بارونی اکثر وقتای شمال ، میتونی هر دفعه توی هوای بارونی غر بزنی که من هرروز خیس میشم و دیر میرسم و.... ولی اگه بارون رو به رسمیت بشناسی یعنی میدونی هست  و براش چاره ای در نظر میگیری .

خب شاید گاهی هم ما بتونیم موانع و منشا این حال بد  روجابجا کنیم اما اینکه تصورکنیم یه ساختمان دیگه ای هست که همه همسایه هاش حقوق آپارتمان نشیین رو رعایت میکنن ، مدیرهایی هستند که کارمند رو ارجح به کار میدونن ، همکارهایی هستند که همیشه منافع جمع  رو هم در نظر میگرن بجز اینکه دردی رو دوا نمیکنه بیشتر حس افسوس و درماندگی میاره .

فکر کن یه کوهنورد به هر سنگی که از زیرپاش در میره فحش بده ،
یه کنکوری به هر فرمول جدیدی که میرسه غر بزنه ،
یه ورزشکار رو تصور کن هر روز با دلخوری  و نق صبحگاهی برای ورزش بیدار میشه ،

فکر میکنم  توی زندگی نسب به خیلی چیزها باید آکاه تر باشیم و اونارو به رسمیت بشناسیم  و یکی از اون چیزها حس های منفی هست که برامون بوجود میاد .
وقتی موردی رو به رسمیت بشناسیم اول نمی خواهیم انکارش کنیم و دوم باهاش در صلح هستیم . نه من به اون برتری دارم و نه اون به من قراره آسیب بزنه و باهم کنارمیایم بخاطر منافعی که برای هم داریم .

قدم به قدم

پنجشنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ۱۲:۲۴ ب.ظ

نوشتن سخته !! اما کتاب خوندن  از متن نوشتن راحت تره.
کتاب خوندن سخته !! اما فیلم دیدن از کتاب خوندن راحت تره .
خیلی وقتا ندیدن راحت تر از دیدن و فهمیدن میشه.

اجرا کردن سخته !! اما تحلیل و بررسی کردن از اجرا کردن راحت تره .
تحلیل کردن سخته!! اما فکر نکردن و بیخیال شدن از تحلیل کرد راحت تره.
در کل مسولیت سپردن راحت تر از مسئولیت پذیرفتن .

راحت طلب شدم و‌ یه پله میام پایین ،
از طرفی هم قانع نیستم و یه پله یه پله میام پایین ،
تا از بالا میرسم به هیچ !!

کار راحت که پاداش نداره .
این کاره متفاوت هست که زحمت و پیگیری میخواد .

اقتصاد و سیاست

دوشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ۱۰:۲۹ ب.ظ

این روزها به حدی ذهنم نسبت به فضای سیاسی جامعه و تصمیمات اقتصادی مسوولان آشفته هست که با هر واقعه یا حتی تصویب قانون جدیدی ، ناخوداگاه میبینم که دید بلندمدت و منافع جمعی کمتر درنظر گرفته شده است . از طرفی حس میکنم منافع کوتاه مدت فردی یا یک گروه اقلیت باعث این اجرای این تصمیمات در سطح اکثریت میشود ‌.


 با این پیش زمینه حتما فهمیده اید که مخاطب ذهنی این روزهای من هم بیشتر از صنف سیاست مداران است . پس خط اول متنِ محمدرضا شعبانعلی برای کارآفرینان را برای خودم بازنویسی میکنم و خطاب به سیاست مدارانی می گویم که برای مردم و کشورم تصمیم میگیرند .

به سیاست مدارانی کمتر اعتماد میکنم که ...

  • کسانی که توصیف چشم انداز خود را چنین آغاز می‌کنند: «هر ایرانی یک روز …»
  • کسانی که بازی برندسازی خودشان، آن‌ها را از توسعه‌ی برند کسب و کارشان غافل کرده است.
  • کسانی که در کلاس‌ها و سمینارها راحت‌تر پیدا می‌شوند تا در دفتر کارشان.
  • کسانی که فکر می‌کنند هوش و استعداد، می‌تواند جای مطالعه و یادگیری را بگیرد.
  • کسانی که بر روی تاکتیک‌هایشان، اسم استراتژی می‌گذارند و به این شیوه، از زیر بار تفکر استراتژیک،‌ شانه خالی می‌کنند.
  • کسانی که فرق علم را با تجربه نمی‌دانند و فکر می‌کنند تجربه می‌تواند جایگزین علم شود.
  • کسانی در حرف زدن‌شان، حجم نصیحت بر حجم دانش می‌چربد.
  • کسانی که مشخص است مدت‌هاست کتاب تازه نخوانده‌اند.
  • کسانی که تخطی از اخلاق کسب و کار را زیرکی فرض می‌کنند و فکر می‌کنند خُلق خوب می‌تواند جای اخلاق خوب را بگیرد.
  • کسانی که در صحبت برای دیگران، به جای گفتگو از تجربه‌ها و دستاوردها، از حکمت و عرفان حرف می‌زنند و از میزنشینی، مستقیم به منبرنشینی کشیده شده‌اند.
  • کسانی که شبیه روزنامه هستند. راوی مجموعه‌ای از اخبار و رویدادهای اقتصادی و سیاسی، بی‌آن‌که اندکی اندیشه و تحلیل، در نگاه و کلام‌شان باشد.
  • کسانی که بیشتر از این‌که دیگران درباره‌شان حرف بزنند، خودشان درباره‌ی خودشان حرف می‌زنند.


پی نوشت : بازهم درود به کارآفرینان . یک کارآفرین هرچندهم جعلی از توان و تلاش خود وام میگیرد و عواقب تصمیماتش حداکثر تا محدوده ی خانواده ی خودش را  در بر میگیرد . اما متاسفانه ما سیاستمدارانی داریم که بجای خود از مردم هزینه می کنند و درعین حال تصمیماتی میگیرند که گاهی تا سالها تمام مردم را تحت تاثیر قرار میدهد

رنج دانستن

سه شنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۸، ۰۹:۲۱ ب.ظ

جهان با من برقص ، داستان مرد عادی درون گرایی است که رقص بلد نیست و نمی تواند گریه کند* .
او چند روز مانده به تولد پنجاه و چهارسالگی اش می فهمد که تا یکی دو ماه د
یگر بیشتر زنده نیست .
جهان ( با بازی علی مصفا ) علی رغم میل باطنی و اینکه خلوت را بیشتر دوست دارد به دعوت برادرش ، میزبان دوستان_صمیمی_همدانشگاهی اش میشود ، دوستانی متفاوت و گاهی متضاد که معتقدند بعد از هر اتفاق و دلخوری بازهم باهم دوست هستند .
علاوه بر وجود تفاوت در نگاه و رفتار‌ این جمع دوستانه ، موضوع مهم دیگری جهان را از سایرین متمایز می کند و داستان فیلم را شکل می دهد ؛ بیماری او که در ظاهر هیچ نشانه ای با خود ندارد اما احتمال زنده بودنش را از همه کمتر کرده است. جهان پس از دانستن این موضوع از عینک متفاوت خودش به جهان نگاه میکند ، افق دیدش کوتاه و تاریک شده و ادامه ی زندگی برایش مبهم و طاقت فرساست .
حالا اتفاقات برای او پیشوند "آخرین" می گیرند ،اخرین کله پاچه، آخرین جشن تولد
 و ...

فیلم به موضوع نامطلوب مرگ میپردازد اما آنچنان عالی روایت شده که نه با خود تلخی و غم افسردگی می آورد و نه امید تخیلی برای شفا دارد. داستانی قابل قبول و باور پذیر با اندکی امید به همین زندگی لعنتی  !!
شاید روایت فیلم نمادی از داستان زندگی ما آدمها باشد که در حین تماشایش گاهی به شادی می خندیم و گاهی گنگ و ناتوان بغض میکنیم اما در پایان باید در درون به دنبال چیزی فراتر از غم و شادی باشیم . چیزی مثل معنای زندگی.


مونولوگ انتهای فیلم که حاصل تاملات جهان است و  پس از مرگش از زبان او بیان میشود ، بهترین پایان برای فیلم بود. این متن را برای انتهای پست آماده کرده بودم اما فکر میکنم لذت دیدن فیلم و شنیدن بار اول آنرا از شما میگیرد  . پس شما را به  رقص با جهان دعوت میکنم .


*بطور حتم استفاده از نام جهان و بکارگیری نمادهای رقص و گریه بی دلیل نبوده است .