برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

برای زندگی

زندگی مثل آب خوردن تو لیوان شکسته میمونه...

دوست دارم بنویسم
از جریان بی تکرار و گذرای زندگی ،
- - - - -
نوشته هام یه جور دست نوشته اس
پایه ی علمی نداره
و شایدم نقص و ضعف نگارشی داشته باشه
اما
تمام تلاشمه

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

حکایت مادرانی با فقر آهن و فرهنگ

جمعه, ۱۸ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۴۰ ب.ظ

خیلی وقت بود که کامل پای فیلمی ننشستم ، نه سینما فرصت شده و نه تلویزیون و نه دی وی دی های فروشگاهی . نه اینکه فکر کنید اینو از روی پز روشنفکری یا با کلاسی میگم که مثلا وقت من ارزشمندتر از این چیزاست . نخیر!! اینقدر وقتم به بطالت میگذره که برای یه سری کارای اساسی هم وقت کم میارم.
دیشب فیلم دارکوب رو گرفتم ودیدم. بنظرم فیلم متوسطی اومد، نه اونقدر جالب و بی نقص بود که بخوام به همه توصیه ش کنم و نه اونقدر بی محتوا بود که بهش بی توجه بود. مخصوصا که پایان باز نداشت و یه جایی (به خیر) تموم شد .

از نگاه من جالب ترین قسمت و نقطه عطف فیلم رفتار عاطفی و واکنش احساسی مرد داستان در مقابل همسرسابق و معتادش بود. جایی در میانه ی فیلم روزبه (امین حیایی) با همه ی بد رفتاری ها و خشونت هایی که در برابر مهسا ( سارا بهرامی) داره و ما همه این رفتارو بحق میدونیم ، اما هیچوقت این خشم رو تموم نمیکنه . عصبانی میشه به قصد کتک ولی کتک نمیزنه ، میخواد مهسا رو از ماشین بیرون پرت کنه ولی در اخرین لحظه به گریه میوفته و منصرف میشه ، در ادامه و وقت خداحافظی ، مهسا ازش درخواست پول میکنه اول رد میکنه ولی بعد دوباره صداش میکنه و بهش پول میده. در همه ی این اتفاقات با اینکه نسبت به زن احساس‌تنفر یا خشم داره و حقی رو متصور نیست ولی در نهایت بازهم در مقابلش انعطاف و ترحم داره و این ترحم شک برانگیز میشه. با این واکنش ِ روزبه ، بیننده (و مخصوصا مهسا) شک ش به یقین تبدیل میشه و در جریان معمای داستان قرارمیگیره . شاید در اینجا به اصطلاح یک دلسوزی یا رفتار ساده عاطفی اتفاق افتاد ولی در حقیقت یک منطق پنهان شده رو عیان کرد .

ما همیشه فکر میکنیم منطقی عمل میکنیم و منطقی بودن بهترین انتخاب ها رو برای ما مهیا میکنه چراکه بما گفته شده رفتار بر پایه احساس تکیه گاه مطمینی نیست‌. در صورتی که بنظرم هرچقدر هم منطقی تصمیم بگیریم و منطقی انتخاب کنیم بازهم ریشه هایی از احساس در بطن رفتارما وجود داره .

نکته ی دیگر قابل توجه در فیلم دراکوب رفتار اطرافیان در مواجه با مشکلات خانواده روزبه بود. شاید اولین نمونه ی آن گزارش همکار روزبه برای منافع شخصی و توبیخ شدن روزبه در محل کار بود. در ادامه فیلیم می ببینیم نیلوفر(مهناز افشار) هم وضعیت بهتری در محل کارش ندارد از طرفی همسایه هایی وجود دارند که در موقعیت نامناسب به دنبال تذکر هستند و پس از درگیری به دنبال استشهاد و شکایت و اخراج آنها از مجتمع . اطرافیانی که مثل خود روزبه به دنبال حل مسئله یا گذر زمان نیستند بلکه تنها قصدشان پاک کردن صورت مسئله در سریعترین زمان و کسب مجدد آرامش است.

بازهم از زندگی

جمعه, ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۱۳ ب.ظ

من و جورجیا هر ماه کاری بی نظیر و خاطره انگیز را برنامه ریزی میکنیم. جیم ران به من یاد داد که زندگی در حقیقت مجموعه ایست از تجربه ها و هدف ما باید افزایش تعداد و‌بزرگی تجربه های خوب باشد.
ماهی یک بار، تلاش میکنیم کاری انجام دهیم که یک تجربه ی تا حدی به یاد ماندنی (دونفره) را خلق کند. این کار میتواند رانندگی در کوهستان، رفتن به یک گردش ماجراجویانه، رفتن به لس آنجلس و امتحان یک رستوران مجلل جدید، قایقرانی در خلیج یا هر کار دیگری باشد. کاری فراتر از امور عادی که تجربه ی خاصی دارد و خاطره ی ماندگاری به وجود میآورد.

از کتاب اثر مرکب دارن هاردی
به توصیه دوست خوبم عباس شکیبا این کتاب رو شروع کردم. در مورد خودِ کتاب بعدا بیشتر می نویسنم اما این متن و نگاهش به زندگی عجیب به دلم نشست ...

حس خوب

خسته از ننوشتن

جمعه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۴۳ ب.ظ
اینقدر ننوشتم که هربار میخوام یه چیز بنویسم توی یکی دو جمله ی اول خسته میشم و از خودم حوصله م سر میره. میگم من که حوصله و توانایی انتخاب و چینش کلمات رو ندارم، من که نمیتونم یه متن درست درمون بنویسم اونوقت چطور توقع دارم یه دوست وقت بزاره و کلمات منو بخونه. اصلا همینه که اینجا سوت و کور شده . با استعاره شاهین عزیز این وبلاگ یه کشور آفریقایی جهان سومیه ، نه تولید و صادرات داره ونه توریست و گردشگر . فقط یه سری کلمه ی بدبخت تحت اسارت من هستن. 


ورزشکارای نیمچه آماتور رو دیدین؟ اینایی که گه گاه اهل ورزش هستن و اکثر فارغ از ورزش. رویای برنده شدنو دارن ولی نه تمرین اصولی دارن و نه تغذیه مناسبی . 
شدم اون آدمی که بیشتر "تصمیم" میگیره بنویسه ، آدمی که میدونه نوشتن براش خوبه و شاید رویاهایی داره ولی برای شروع تاخیر و بهونه میاره. از فردا یا از شنبه!!؟؟ چه فرقی میکنه وقتی قراره شروع نشه!!؟؟ 
من اون ورزشکار آماتورم که توی نوشتن بعد از یکی دوتا کشش ِبی هدف و دست و پا تکون دادن های بی قاعده خسته میشه و کل وجودش به نفس نفس میوفته‌، از طرفی میخواد بره وارد زمین بشه و رویای مسابقه داره ، با این حال ِخسته یا همینجا انصراف میده و میمونه اون چرک نویس های کاغذی کوتاه و بی ثمری که قرارنیست جایی نمود داشته باش، میمونه اون پست های خسته کننده ای که هیچوقت دکمه ی تایید و انتشار نمیخوره . 
یا ورزشکار خسته ای که میاد توی زمین ولی بود و نبودش فرقی نداره و بی امید بر میگرده.
باید سنجیده تر کارکرد. من نه تمرین به قاعده و اصول دارم و نه تغذیه مناسب. (فقط ادعا دارم)
بازم رجوع میکنم به شاهین عزیز ، یه روز توی لایوش میگفت؛ ما احساس میکنیم چه نویسنده ای هستیم! حس میکنین چقدر ایده برای نوشتن داریم و اگه من وارد نویسندگی بشم چه غوغایی میشه !! اما وقتی میخوایم بنویسم هیچی در نمیاد و اونجاست که تازه حباب مون میترکه و می فهمیم کجای کاریم .

بیقرار

شنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۳۵ ب.ظ

یه وقت بزار با ترس هات !!

ملاقات شون کن .
اینقدر اسمشو نبر ، اینقدر بزرگش نکن . یه بار باهاش مواجه شو ،
یه وقت بزار با ترس هات !!
اگه نیومدن پای قرار
یا
(در حقیقت ) اگه ترسیدی بری سرقرار
لااقل چشماتو نبند و باهمون ضعف و لرز یه جا کمین کن و از دور نگاهشون کن . براندازشون کن و ببین چقدر دلهره آورن ؟! چرا ترس دارن ؟!
+ بچه ها وقتیکه می ترسن ، اولین جا قایم میشن و فورا جلوی چشماشونو میگیرن به خیال اینکه عامل مزاحم رد میشه و ترس تموم میشه ، غافل از اینکه وقتی بزرگ میشن متوجه میشن انفعال ، اقدام رو سخت ترو سختر میکنه.
بزرگ‌شو ....

آدما باهم و تنهان

جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۳۲ ب.ظ
ما توی ساختمونی هستیم که اگه بخوام در مورد همسایه ها بنویسم یه داستان خوندنی و طولانی میشه . اما اگه بخوام مختصر از حال الانم بگم ، در شرایطی فعلی بنظرم بهترین راه کناراومدن با سایر همسایه ها رفتار به سبک " بازی مافیا" ست .
ما همسایه های یه ساختمونیم که نزدیک هستیم از لحاظ مسافت اما دورهستیم از لحاظ رفاقت و اعتماد. متاسفانه دیوار بی اعتمادی بین ما شکل گرفته و چیزی که پایه این دیوار بوده رفتار‌ دوگانه و دو رویی یه تعدادی از همسایه هاست . اینکه رودررو نقد و نظری نیست اما مدام میشنوی هرکس حرف‌‌هایی داشته که به همسایه ی دیگری زده ، اینکه برای سپردن مسولیتی تعریف و تمجید میکنند و برای گرفتن همان مسولیت منتقد و عالم به مسایل میشوند.
اینجا بازیه مافیاست ، هرکس منافعی دارد ، به همه شک کن اما نه به خودت !!